الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

338

الغدير ( فارسى )

- به جستجوى تسلا و آرامش دل برشدم ، امّا نصيبم نگشت ؛ معذور آنكه در جستجو باشد و توفيق نيابد . - خوشا رؤياى دوشين كه خواب از چشمانم زدود و از خواب ناز هم شيرين‌ترم بود . - چه لطفى گواراتر از اين ديدار لطيف ، اگر دمى بيش ، بر سرم مىپاييد . - طرهء سپيدم نگريست ، در جزع شده ناليد و ندانست كه شاخ جوانى بعد از كمال به گل نشيند . - اگر از ورود پيرىام نگرانى ، بدان كه هرجوانى كه زندگى يابد ، ناچار بدين آبشخورش گذر بايد . - زلف سياهش سپيد گردد كه اگر هم پيرى به استقبال نيايد ، خاك گورش به آغوش نهان سازد . - درود بر تو اى روزگار جوانى ، هماره از سيلاب بهارى سيراب باش . - چه روزها كه در سايهء گسترده‌ات جامهء كبر و ناز بر زمين كشيدم و شاخسار تنم سبز و بارور بود . - آهووشان از شيفتگى ديده به ديدارم مىدوختند و چون به خواب مىشدم ، خيال و رؤيا حلقه به در مىكوفت . - افتاده‌اى در ميان انبوه ، پندارى مست شراب صبحگاهى است و او خسته از تاخت شبانه است . - دليرى كه جلادتش چون صخرهء صمّا نيرنگ و فريب را بلغزاند و چون دشمن ، روباه صفت به سويش شتابد ، ناگهان برجهد و كارش بسازد . - هرچه خواهى بخواه ، اما مخواه كه نىلبكى چون بوق و كرنا به تو بخشد . - بخواه تكاور نجيبى كه غارت برد و سرهاى دليران به زير پى درسپارد . - بر پشت آن قهرمانى سلحشور كه لب شمشير از خون دشمن سيراب كند و كام طوفان از گرد و غبار . - پدران منند كه چون راه دين و آيين تيرگى و سياهى گرفت ، با پرتو خود تابناك و روشنش ساختند .