الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
337
الغدير ( فارسى )
5 سيّد شريف مرتضى ( 355 - 436 ) - اگر كاروان شتاب نمىكرد ، عاشق شيدا در آغوش وداع جان مىسپرد ، اينك بهتزده آرام است . - رواست كه صورت نگار بنگرد ، قطرات اشك از ديدهاش روان باشد و سيلاب كشد ؟ - داغ فراق شررى به دل زده كه شعلهاش ناپيداست و اشكى از ديده فشانده كه بر ديدگان خشكيده است . - شورى كه در پردهء شرم نهان است با اشتياق پنهان ، آن به كه برملا باشد . - ياران با خونسردى و صبورى تن به جدايى ندادند ، با خون دل صبر و تحمل پيشه كردند . - با فرياد جدايى روان گشتند و سراپردهء سفيدمان از سوز هجران رنگ خون گرفت . - هجران و فراق چه دردناك است ؟ ساعتى بيش نگذشته ، گمانم سالى است . - در خشكزار وادى به اميد كفى آب منزل گرفتند و سيلاب ديدهء ما از سوز هجران به دريا پيوست . - راه خوف و خطر وانهاده از وادى وحشت به سلامت رستند ، اما آشيانهء دل از غم جدايى وحشتبار و ويران ماند . - ديگر قلبم آرام و قرار نيابد ، از آنكه خاطرهء نگارم در تاروپود تن جاويد و پايدار است .