الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
324
الغدير ( فارسى )
- اى تشنهء در خون تپيده كه اگر در ركابش بودم ، با سيلاب اشك خود سيرابش مىساختم . - از درياى رحمتى كه به كويت اندر است ، موجى برآمد و از عطشم وارهانيد ، با آنكه در كنار تربتت حاضر نبودم . - زائران مرقد پاكش درود مرا به نيابت نثار كردند تا تشريف جويم ، اگرچه ديدگانم از اين شرافت محروم ماند . - بازگشتند و غبارى از تربتش بر سينهام فشاندند ؛ شفاى من در همان بود كه آنان ذخيرهء روز درماندگى سازند . - مهر دوستانت به دل نهفتم ، مهرى موافق و شتم دشمنانت بر زبان دارم ، دشمنى آشكار . - ازاينرو ، حاسدانت به كين برخاستند كه همگان دانند مانند آنان براى بت سجده نبردى . - دست آلودگان به دامن طهارتت نرسيد و دهان بدگويان ، حسبت را نيالود . - اين افتخارى كهن كه از خون تبارم در رگ و پى دارم ، افزون نشمارم از مهرى كه تازه به دل مىپرورانم . - بسا حاسدان كه آرزو دارند كاش در زمرهء خفتگان بودند و من در برابر آنان با زبانى چون تير و شمشير به دفاع و حمايت از شما برنمىخاستم . - در ثنا و ستايشتان داد سخن دادم و اين دشمن بدخواه تست كه از خشم دست به دندان مىگزد . - عشق شما با تمام دنيا برابر است و دانم روز حشر ، سيه نامهء اعمالم را سپيد خواهد كرد . نظمى در سوك اهل بيت قرائت شد كه مبتذل و بىارج بود ؛ از مهيار تقاضا كردند قصيدهاى بر آن وزن و قافيه بسرايد و او در همان مجلس اين چكامهء بديع را بپرداخت : - خرامان و سرخوش گذشتند ، چون پرچم در اهتزاز ، مست و خراب . - ميوهء جوانى بر سر هرشاخى در انتظار چيدن است .