الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
325
الغدير ( فارسى )
- راستى عالم پريچهران هم عالمى است : آنكه زيباتر است بر ديگران ناز و ادا مىفروشد . - دوستان ، دانيد كه داستان خلخال و گوشواره چه بود ؟ - از منش پرسيد : نام آن زيبايى است و معنايش تباهى پارسايى . - در اين تاريكى شب ، اين روياى خيالپرور آن ماه پيكر عدنانى است ؟ - ذاتش جلوهگر است يا شبح او ؛ نزديك بود كه در جمع دوستان رسوا شوم . - آرى ، خود او بود كه پيمان عشق را خاطرنشان كرد و اگر بر سر پيمان روم ، با دلى ناگوار است . - اين گردش ناگوار زمانه بر آل على بود كه زبان مرا به هجو زمانه باز كرده است . - با آنكه از ديارم به دورند ، اما از درد فراق ، آن كشم كه دوست همنشين در فراق همنشين . - اينك همدم من ، تنها عزاداران و غمگساران حسين باشند . - كينهء ديرين در كمين بود كه به روز عاشورا طوفانى سهمگين به پا كرد . - و شهيدى به جاى نهاد كه كينهء انسانها را برآشفت ، چونان كه جراحت را با سرانگشت به خون بپالايند . - با آن دستى كه ديروز بيعت سپردند ، امروز هيولاى مرگ را به سويش راندند . - بدين زودى جدش را از ياد بردند و حقوق ديرين و نوين را يكسره از خاطر ستردند . - بار نفاق در دل ، به سويش پرواز گرفتند و مكر و فسون در زير بال نهفتند . - چه ناگوار است بر من كه غول مرگ بر سينهء باوقارت برشد . - و سر انورت كه خاكآلوده بر سر نى كردند ، با آنكه خورشيدش به زير پى بود . - مطرودتر ، فرمانروايشان كه پويا شد ، دوان و خيزان . - واى بر فرمانبرانشان كه بهشت عدن را به بهاى اندك فروختند . - و تو اى سرور من ! گرچه از مقامت محروم كردند ، امّا به كورى چشم دشمنان ، همچون پدر ارجمندت هماره ما را پيشوايى . - به روز خيبر ، معجز قلعه و در ، بر دست كه جارى شد ؟ و بر سر چاه ، شر جنّيان كه