الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

322

الغدير ( فارسى )

زمستان بدان سوى شتابان و مشتاق است . - خواهم راز عشق را پنهان كنم : ازاين‌رو نام و نشانش پرسم ، با آنكه دانم و از حالش جويا شوم ، با آنكه مشهود همگان است . - دوستانم به نصيحت راه ملامت گيرند و پندارند اولين روز است كه در وادى عشق پا مىگذارم . - نگارا ، اگر ميان من و تو صدها تپه و صحرا حايل شود كه چنين مباد ، يقين بدان : اين پرده آويخته نشد ، جز اينكه روزى كنار رود و اين ماه چهارده كمال نگرفت ، جز اينكه روزى تاريك شود . - اگر از اشتياق من مىهراسيد كه با شتاب اين پرده را به يكسو نهم ، ايمن باشيد كه از بىپروايى شراب كمك نگيرم . - انگورى كه اگر شراب كهنه‌اش حلال باشد ، بخل ورزند و تازهء آن را براى چيدن روا نشمارند . - ساغر آن در كف لباده‌پوشى از خاندان كسرى است كه حديث شراب را از شاهان قبايل روايت كند . - سرخى شراب ناب ، گونهء چون گلش را از طراوت سيراب كرد و سبزهء عذارش بر كنار دميد . - سوگند كه اگر با كف زرينش شراب مرا ممزوج كند ، غم دل فرونهم ، جز آن غمى كه با دلم پيمان وفا بسته است . - به روزگار اين مهلت نگذاشتم كه موهبت اين غم از دل بربايد : چه با پند ناصحان و يا فريب دوست مهربان . - آتشى شعله‌ور كه هرچند دم فروكشد ، برقى خيره‌كننده از سرزمين كوفان برجهد و بازش مشتعل سازد . - برقى خاطف كه تربت على را به خاطر آرد ، گويا سروش مصيبتش را به گوش مىشنوم . - مشتاقانه بر مركب قافيه برشدم و با اشك ريزان ، هروله‌كنان رهسپار گشتم .