الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
321
الغدير ( فارسى )
- شود كه روزگار اين دل پردرد را از دست دشمنانت شفا بخشد . - شود كه شوكت حق بر باطل چيره شود ؛ شود كه سفله مغلوب آزاده شود . - اين آرزوها همه با دست خدايى برآورده شد ، اما هنوز جگر من تفتيده و داغدار است . - شنيدم كه قائم شما را نداى عدالتى است كه هرصاحب شهامتى به پاسخ لبيك گويد . - من بردهء شمايم و با تاروپود قلبم به شما پيوند خوردهام ، آنگاه كه اعتراف دگران قلبى نباشد . - دين و دوستىام در وجود شما خلاصه گشته ، با آنكه زادگاهم ايران است . - از بركت شما بر حيرت و ضلالت پيروز گشتم و اگر شما نبوديد ، به صراط حق راه نمىبردم . - تا در دست شرك بودم ، چون شمشيرى در نيام بودم . به دست شما از نيام برآمده افراشته ماندم . - هماره قصايد من دستبهدست مىچرخد : از زبان اين نوحهسرا به سينهء آن ماتمزدهء غمفزا . - اگر زمان نيافتم كه با دست به يارى شما خيزم ، اينك با زبان شعر به پا خاستهام . و در قصيدهء ديگرى امير المؤمنين على و فرزندش حسين عليهما السّلام را به سوك و ماتم نشسته ، مناقب و فضايل آنان را ياد مىكند . اين قصيده در محرم سال 392 سروده شده و طليعه و پيش درآمد تشرف او به دين اسلام بوده است . « 1 » - نيم شبان ، به نيابت حسنا ، شبحى ترسان و لرزان به زيارت آمد . - گويا او بود ، جز اينكه عطر دلاويزش به مشام نرسيد و شرابى از لب و دندانش نصيب نگشت . - كاشانهاش دور است ، امّا خوشبختم كه رؤيا راه را نزديك كرد و از ديدارش محرومم ، ولى درود او نثار است . - با نرمى نياز برم ، امتناع كند ، گويا سوگندى ياد كرده كه رعايت آن را فرض داند . - در دامن فلات ، منزلگاه آن بىوفايان فراموشكار است كه مرغ روحم به تابستان و
--> ( 1 ) . بعد از دو سال ، در 394 به شرف اسلام مشرف گشته است .