الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

288

الغدير ( فارسى )

- گفتم : هيهات ! پندت نه به موقع است ، غم و اندوه جز در روز عاشورا به دلم راه نگيرد . - روزى كه بر پسر فاطمه ، آواى رحيل بركشيد ، ناوك تيرى دوپهلو و تيز . - به خاك درغلتيد ، بىپرستار و غمخوار ، پرستارش سم ستوران ، غمخوارش تيغ ساربان . - با لب تشنه ، نيزهء جان‌ستان در دلش جا گرفت و سوز تشنگى و آرزوى آب گوارا را از خاطرش برد . - گويا شمشيرهاى تيز و بران كه در پيكرش جا مىگرفت ، آتشى بود كه بر خرمنى از نور درمىگرفت . - خدا را بر ريگزار تفتيدهء كربلا ، پيكرى نگون است كه از نيش هيولاى مرگ پاره‌پاره غرق در خون است . - تپه‌ها با سايهء خود بر پيكر چاك چاكش رحمت آرد و گردباد ، جسم عريانش را با دامن محبت مستور دارد . - وحش بيابان حرمت قربانگاهش شناخت و با آنكه سه روز بر خاك افتاده بود ، گامى پيش نگذاشت . - بسا درياى آرام كه گرداب اجل در پيش دارد و امواج مرگبارش به دنبال است . - بسا قهرمانى كه بر روزگار مىباليد و چرخ زمانه به كام مرگش درافكند . - زادهء زياد را ناپاكى حسب بر حسين برآشفت و تلاش او در استحكام قدرت يزيد تحسين و سپاسى برنينگيخت . - خواست جنايت ننگين خود را جبران كند ، ولى شكست ، قابل ترميم نبود . - دختران رسول را به اسارت بردند ، با آنكه نهال دين سرسبز و خرم بود . - اگر غول مرگ نجيب‌زاده‌اى از خاندان ما درربود ، اين هيولا ، چنگ و دندانش هماره به خون رنگين است . - اينك با صفحهء جبين نيزه دشمن را به جان مىخرد كه از خاك و خون خضاب بسته . - بعد از آنكه با قلبى آرام و انديشه‌اى استوار ، ناوك سنان را از جبين خود برمىتافت . - غبار ميدان ، دامن‌كشان مىگذرد ، گريبان در ماتم خورشيد چاك زده .