الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
289
الغدير ( فارسى )
- بر گروهى كه شمشيرشان در گلو شكسته ، گويا برقى بود كه بر فراز تپهها درخشيد . - اى پسران اميه ! تيغ دلاورانى كه عزيزانشان در اقصى نقاط زمين به خون تپيدند ، به خواب نخواهد رفت . - شمشير در نيام به خود مىپيچد و سمند تيزگام در ميدان تمرين بىقرار است . - و من به انتظار روزى نشستهام كه بىپروا درآيد و لرزه بر اندام اين فريبخوردگان افكند . - تيغها ، هرچند بخواهد بر گردن دشمنان فرود آيد و شراب خون بياشامد . - رواست كه هرروز از خاندان مصطفى ، با ضرب تيغ و سنان ماهى بر زمين افتد ؟ - و هرروز چشمهء زلال آنان با حوادث روزگار ، تيرهوتار گردد ؟ - دلاور قوم كه ديو مرگ از چنگالش مىگريخت ، اينك در پنجهء غارتگران اسير است . - سپيد چهرهاى كه با كبر و ناز مىگذشت ، در روز عاشورا ديده از جهان بربست . - چيست كه از چهرهء غمين و ديدگان فرورفتهام درشگفتى ؟ جراحت قلبم آنچنان عميق است كه التيام نپذيرد . - با كدام چشم بلندقدرى و ارجمندى را بنگرم كه ديدگانم خشك شده چارهپذير نباشد . - با روزگار ، به زخمى جانكاه روبرو شوم ، تا عمر باقى است ، و هم قلبى كه خرم و شادان نيست . - اى جدّ بزرگوار ! غم جانكاه و سوز درونم در اختيار نباشد ، خواهم آبى از ديدگان بر آتش دل بيفشانم . - ديدهء بيخوابم خيانت كرده از ريزش اشك دريغ دارد ، همچون كمان سخت كه از اطاعت كماندار سرپيچد . - تسلاى خاطر بر دل من حرام است ، با آنكه بر هيچ دلى حرام نباشد . همو در عاشوراى سال 387 سيد الشهدا را چنين رثا گفته است : - از اين سرا كوچ خواهى كرد و روزگار هم نخواهد ماند ، دير زيستن درد بىدرمانى است . - نه دلاورى بجا ماند كه با شمشير همآغوش گردد ، نه آرزويى و نه آرزومندى .