الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
241
الغدير ( فارسى )
2 شريف رضى ( 359 - 406 ) - زبان ترجمان دل است و مژدهء شادى از قيافهء پيك پيداست . - اينك دلها از اضطراب و وحشت آرميد . - تاريكى از افق ناپديد شد و صبح اميد دميد . تا آنجا كه گويد : - بهجت و سرور از ما بريد و تنها روز غديرش سر آشتى بود . - روزى پرافتخار كه وصى رسولش حلقه بر در كوفت و امير مؤمنان گشت . - از اينرو ، دل خنك دار و عشق عاريتى را به معشوق بازگردان . - ريشهء غم و اندوه بركن و نهال شادى و اميد بنشان . - آن ديگرانند كه اندوه دل را با جرعهء شراب چاره سازند . - و چون در جستجوى نعمت شوى ، از فضل بيكران به نصيبى جز فراوان قانع مباش . - مبادا كه چشم طمع فرودوزى و از آب دريا به كفى قناعت ورزى . - اينك هنگام آن است كه دست تمنا فراز باشد و آرزوها دور و دراز . - با دو دست كرم ، جود و بخشش كن ؛ نه كم ، بلكه بسيار . - مگذار كه دست الحاح و طلب كشيده دارند ، با آنكه نعمتت سرشار است و بختت كامكار .