الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

227

الغدير ( فارسى )

( 1 ) - سنگينى وقارم در برابر آهووشى از دست رفت كه چشم جهانيان به سويش دوخته است . - رخسار ماهش كعبهء زيباپرستان است ، ولى در سينه‌اش حجر الاسود جاى دارد . ( 2 ) - به آن ماهپاره بگوييد : ترا به اصلاح و فساد من چه كار است ؟ - از لبانت توشه‌اى همراه مسافر دلباخته كن ، مسافر از زاد و توشه ناگزير است . ( 3 ) - گفتند : چند روزى به دگران پرداز و دل از دوستان بىوفا بردار ، چارهء دل همين است . - ولى اين دل به گنجايش مهر آنان ساخته شده ، مهر دگران را در آن راه نيست . ( 4 ) - به جان خودت سوگند كه به خاطر بدگويان و سخن‌چينان ، از نامه دريغ نكردم . - بلكه از فراقت سيل اشك بر دامنم ريزد و نامه را سياه كند ، نامهء سياه قابل ارسال نيست . ( 5 ) - مرد عائله‌مند را با افتخار و كمال چكار ؟ كسى جانب افتخارات پويد كه تنها و يكتاست . - نبينى خورشيد عالمتاب كه يكتاست ، اقطار كيهان درنوردد و بنات نعش از جاى نجنبد ؟