الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

188

الغدير ( فارسى )

- سىبهار ، دمساز او بودم و شبهاى تار چون خورشيدش دربر گرفتم . - اگر دشمن عيبجويى كرد و يا دوست زبان به ملامت گشود ، پس گوش انداختم . - و چون پيرىام آغاز شد و سپيدى مو بالا گرفت ، چونان كه شعاع خورشيد تابش كند . - روز وصل را با شب هجران بدل ساخت و چنينم گمان نمىرفت . - وصلش را جويا شدم ، مرا راند ، سوگند خورد كه نخواهدم پذيرفت . - گريخت ، چنان كه هماورد حيدر گريخت ، روز نبرد كه از سم ستوران فضا تيره‌وتار گشت . - روزى كه با مشركان مقابل شد و از شمشيرش مرگ مىباريد . - تيغ پيچانى چون مار سپيد ، لغزنده چونان كه مور بر سنگ خارا لغزد . - هنگامى كه از نيام بركشد و در ميدان نبرد گويد : منم حيدر ! لرزه بر كوهسار افتد . - با همان تيغ ، خاك بر دهان « مرحب » كرد و به خونش كشيد و « عمرو » زادهء « ود » را به هلاكت رساند . - با همان تيغ ، ستون اسلام راست شد و آيين فطرت كمال پذيرفت . تا آنجا كه مىگويد : - اوست كوبندهء سرها ، قهرمانى كه با ضرب شمشيرش ، « نوفل » دلاور به خاك درغلتيد . - جبريل شگفت‌زده ، با فرياد تكبير و تهليل راه آسمان گرفت : وه چه جوانمردى ! - برادر مصطفى در روز غدير و همريشه‌اش ، آن كه پيكر رسول را شست و در گور نهاد . - به خاطر او خورشيد بازگشت تا نمازش به وقت فضيلت باشد . - و پس از نماز ، راه مغرب گرفت چون شهابى كه سوى شيطان پرتاب گردد . - مگر احمد مختار نگفت - گاهى كه بر جهاز شتران بالا رفت : - على تنها برادر من است و اين شرافت با دستور جبرئيل امين حاصل آمد . - به فرمان حق ، على پس از من جانشين من باشد ، و وصى من كه هرچه خواهد كند . - هلا ! نافرمان او نافرمان من است و نافرمان من نافرمان خدا ، خداى صاحب جمال . - هلا ! او جان من است و من جان او ، اين است نص قرآن و وحى آسمان . - هلا ! من در ميان شما چون شهر علمم و على در آن شهر ، هركه خواهد راه شهر گيرد .