الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

187

الغدير ( فارسى )

18 ابن حماد عبدى ( 1 ) - سلطان عشق را گو : چه سازم كه معشوقم جفاپيشه است ، به فريادم رس ! - آتش اشتياقى كه در دل نهان دارم ، آشكار سازم يا صبر و تحمل پيش گيرم ؟ - اگر شعلهء عشق را سرپوش نهم ، بىشك تاروپود وجودم خاكستر شود . - جز اين چاره‌اى نيست كه برخى برملا شود و برخى پنهان بماند ، نهان داشتن تمام آلام چه مشكل است . - درون من خالى از عشق و دلدادگى بود ، شب كه سر به بالش مىنهادم آرام و قرار داشتم . - آهووشى دل از كفم ربود كه زبان از ستايش و تمجيدش عاجز است . - پريچهرى كه الههء زيبايى در برابرش خجل و شرمسار و از روبرو شدن با او در فرار است . - سبحان اللّه از اين زيبايى و حسن بىهمال ، ولى شگفت مىآوريد كه خدا حسن‌آفرين است . - مرا خواند و بىدرنگ لبيك اجابت گفتم ، اگر الههء زيبايى نبود ، چنين شتاب نمىگرفتم . - جانم را با آنچه داشتم در پاى او ريختم ، جان و مال را در پاى پريچهران ريزند .