الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
184
الغدير ( فارسى )
- و آخرين آنان پيشواى ما على است كه در آنجا نماز برد ، اين است حديث شايگان . قصيدهء طولانى ديگرى دارد كه خاندان رسول را ستايش كرده ، از آن جمله : - نبينى جبريل كه در آسمانهاى افراشته مقرب است ، كارگزار ارادهء الهى . - به خاندان رسول گويد : من از شمايم ! چه كسى همشأن آنهاست اگر صاحب انصافى . - آرى ! آل طه از هركه پاى بر تودهء خاك نهاده ، شريفتر و از هركه چشم به دنيا گشوده ، كريمتر است . - كلمات تابناكى كه بر ساقهء عرش مىدرخشند و به بركت آنان گناهان آدم بخشيده شود با كرامت و مرحمت . - بركات و عناياتى كه بر سر همگان فروريخت و مؤمنان را دربرگرفت . - ياد آنان ، خود عمل صالحى است كه براى ابد پابرجاست و بالاترين پاداش بر آن مهيا . - آنان ، خود صلوات زاكيات و درود تابناكند كه در تشهد نماز بر آن صلا دهند . - و حرم امن الهىاند كه دوستانشان ايمن و دشمنان از عذاب الهى بىامان . - هركه خواهد ديده به ديدار حق باز كند ، بديشان نگرد و هركه خواهد در كنار حق آرام گيرد ، كنار آنان جويد و همانها كشتى نوحند كه هركه از آن كنار ماند ، هلاك ابد يابد . - هركه خواهد خانهء حق پويد ، در خانهء آنان كوبد و هركه خواهد به ريسمان حق آويزد و سوى سما خيزد ، به دامن آنان چنگ يازد ، اينان دستاويز محكم الهىاند كه دست همگان گيرند . - و هم نامهاى نيكوى حقند كه هركه خدا را با نام ايشان خواند ، به مراد رسد ، كس را از ايشان گزيرى نيست . سمعانى در كتاب انساب مىنويسد كه : عونى شاعرى شيعه مسلك بود و صحابه را در شعر خود به بدى ياد كرد . شنيدم كه چون عمر بن عبد العزيز بشنيد كه عونى صحابه را ناسزا گويد ، فرمان داد كه با چوبش در مدينه بزدند تا بمرد . نام عونى و عصر زندگانى او و هم مزار او بر سمعانى پنهان مانده كه چنين سخنى بر زبان رانده است . اين قصيدهاى كه نام برده ، از قصايد ابو محمد عبد اللّه بن عمار برقى