الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

147

الغدير ( فارسى )

- تلخ و شيرين روزگار تو بودى . هركه كامش تلخ بود ، از قهر تو بود و آنكه شيرين ، از عسلى كه تو در دهانش ريختى . - به حالى اندر شدى كه نه خود چارهء دشمن توانستى و نه دوست يكرنگت كارى از پيش برد . - آرى ، مرگ پرجفاترين قاضى است ، ولى اگر يكسان تقسيم شود ، عدالت است . - آن كه از زندگى تو عبرت گيرد و حق خود بشناسد ، فريب روزگار نخورد و از باطل به شگفت اندر نشود . - اى پاىبند گورستان كه جگرهاى تفتيده و چشمان اشكبار ، حق ترا ادا نكرده‌اند . - اگر مرگ هلاكت‌بارت فدايى مىگرفت ، خون دلم و تمام خاندانم را فداى تو مىكردم . - چه شد كه روزگارم با فقدان تو چون نيمروز ، در تب‌وتاب است ، با آنكه در كنارت چون عصر طربناك بود ؟ - پيش از اين با مدح و ثناخوانىات ، جامهء فخرى بر تن داشتم كه دامنش بر خاك مىكشيد . و در همين قصيده گفته است : - گمان مبر ، با آنكه طالع سعد فرزندت تابان است ، اختر ديگران در برج طالعت فروزان شود . - بعد از تو ميهمانان و زائران ، سيماى نكويش را با ميمنت پذيرا شدند ؛ البته ، در ماه تابان از خورشيد رخشان نشانه‌هاست . - اى سعد ! نيك رفتار باش و بار سنگين پدر را بر دوش بكش ، تا توان دارى و دگرانت اطاعت كنند . - من آنم كه با گريه و ناله ترا خرسند كنم و در آنچه گويم و سرايم ، ترا مسرور سازم . شاعر ما ابو العباس ضبى خود شعرى لطيف و قريحه‌اى نمكين دارد ، از جمله گويد : - اى سرور من ! لختى با اسيران كويت مدارا كن . همانا نگاه مستت جانها را مفتون ساخته است . - و عقلها ربوده است و ندانيم واقعا جام شراب است كه مىنوشيم يا جادوى فتان .