الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
109
الغدير ( فارسى )
12 جوهرى جرجانى ( م حدود 380 ) - و بعد از آن سوگندها ، پيمان نگرفتم از شما در غدير خم ؟ - آنجا كه بازوى على را افراشتم ، همان كه سرور عرب و زبدهء نژاد عدنان است . - گفتم و خدايم فرموده بود : كوتاهى نكنم و سخن در پرده نگويم . - على است سرور آنان كه من سرورشان باشم ، چه نهان و آشكارم با او يكى است . - او پسر عم و صاحب منبر و برادر و وارث من است ، نه اصحابم و نه ديگران . - منزلت او ، گرش با خود قياس گيرم ، منزلت هارون است به موسى پسر عمران . « 1 » و ابن شهر آشوب نيز شعر ديگرى از او آورده است ، آنجا كه گويد : - افتخار روز غدير را منكر نشود جز بدنام و يا بدكار ناسپاس . - مگر در بابل ، خورشيد به خاطر چه كسى برگشت ؟ برو تحقيق كن و درياب ! - بار ديگر هم خورشيد به احترام او بازگشت و آن در روزگار مصطفى بود كه اخبارش فراوان است . - او همهء افتخارات را صاحب گشته ؛ از اينرو ، ثنا و ستايش او از قلمرو شعر و احساس
--> ( 1 ) . مناقب ابن شهر آشوب : 1 / 532 ؛ الصراط المستقيم ، بياضى عاملى : 1 / 311 .