الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
99
الغدير ( فارسى )
احمد بن محمد لجيمى با قافيهء نون : - اى بزرگمرد باكفايت كه مشكلات را با سرپنجهء تدبير گشودى و با نوال سرشارت نياز ما را برآوردى . - آرزوى ما اين بود كه جاودان مانى و روزگار نخواست ، ارادهء او بر تمناى ما پيروز گشت . - بر مرگت گريبان چاك زدم ، اما قانع نشدم و اندوه و غم را دمساز آمدم . - اگر خود را كشته بودم ، ممكن بود حق ترا ادا كرده باشم . - از رازى كه اينك دريافتهاى ، پرده بردار كه چه بسيار از بيانات دلنشينت بهرهمند بوديم . - مگر نه مردى دادگستر و با انصاف بودى ؟ از چه رو گورى را آباد كردى و شهرها را ويران ساختى ؟ - وانهادى كه مردم لجامگسيخته شوند ، ديروز كه چنين نبودند . - سفلگان مسلط شده بر ما سوار شدند ، با آنكه تا ديروز بردهء ما بودند . - اگر در ماتم او دلهاى ما آب شود و اشك از ديدگان بباريم . - حق ماتم را ادا نكردهايم ، ولى گذشت روزگاران خواهد گفت چه كسى را از دست دادهايم . « 1 » و در قصيدهء ديگرى گويد : - بزرگمردى درگذشت كه هرگاه دانش وجود كمياب مىشد ، هردو را از دست و زبان او بازمىجستيم . - بزرگمردى كه هرچه در ميان خلق جويا گشتم ، كسى را مانندش نيافتم . - جود و بخشش را با كافى الكفاة در يك گور كردند تا به هم مأنوس باشند . - در زندگى با هم زيستند و اينك در گور همخوابه گشتند ، گورى كه در باب ذريه است . « 2 » گاهى چند بيت اين قصيده به نام ابو القاسم بن ابى العلاء اصفهانى ثبت شده كه با حكايتى لطيف همراه است . از قصايدى كه در سوك صاحب سروده شده ، نونيهء ابو القاسم بن ابى العلاء است كه ثعالبى در كتابش برخى ابيات آن را چنين آورده :
--> ( 1 ) . يتيمة الدهر : 4 / 375 . ( 2 ) . همان .