الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

100

الغدير ( فارسى )

- اى يگانه رهبر ! من آنچه در ستايش و ثنايت گويم ، كم گفته‌ام . - تو از ستايش و ثنا برترى ، هيچ‌كس ترا نستايد جز كه شأن ترا بكاهد . - با مرگ تو فرزندان حوا همه مردند ، دنيا مرد ، بلكه دين مرد . - اينك ، سروش فضيلت و آزادگى است كه عزاى ترا اعلام مىكند بعد از آنكه ، حوريان به عزايت نشستند . - عطا و صله بر تو مىگريند ، چنان كه ملت و دولت مىگريند . - بدگويان و خبرچينان به پا خاستند ، آنها كه از بيم تو خانه‌نشين بودند ، اما بعد از مرگت رانده‌هاى درگاه همه جان گرفتند . - شگفت نباشد كه اينان همه در كوى و برزن روانند ، سليمان درگذشت و شياطين از بند رستند . « 1 » از جمله قصايدى كه در ماتم صاحب سروده شده ، داليهء ابو الفرج بن ميسره است كه ثعالبى اين چند بيت آن را ياد كرده است : - اگر مىپذيرفتند ، جانها برخى او مىگشت ، گر چه اين هم مصيبتى بزرگ بود . - ولى مرگ چون شاهين تيزبين است و بهترين را مىربايد . - زمانه را بگوى : اين ستم به خود كردى ، اينك به كورى چشمت ، جامهء عزا به بر كن . - با اين مصيبت ، عظيم‌ترين ضايعهء بشرى را پيش انداختى و رونق بازارت كاست . « 2 » از جمله داليهء ابو سعيد رستمى است كه ثعالبى دو بيت آن را آورده است : - بعد از صاحب ، آرزومندى به شب ، بار سفر خواهد بست ؟ يا اصولا دست تمنا به سوى رادمردى گشوده خواهد گشت ؟ - خداوند راضى نگشت جز به اينكه آرزو و بخشش هردو با صاحب بميرند ، ديگر اين دو ، تا روز حشر باز نخواهند گشت . و نيز لاميهء ابو الفياض سعيد بن احمد طبرى در رثاى اوست ، آنجا كه گفت : - اى همسفر ! چگونه در بستر خواب آرميدى ، با آنكه به روزگار هرگز نخوابيدى . - هرروز در ميان فرزندانش به پا خاسته و ندا دردهد : به پا خيزيد كه هنگام كوچ است .

--> ( 1 ) . يتيمة الدهر : 3 / 263 . ( 2 ) . همان : 3 / 254 .