الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
615
الغدير ( فارسى )
ابلاغ ولايت على عليه السّلام در حق آنان كه پيرو و دوست و ياور اويند ، دعا فرمود و بر آنان كه در ستيز و دشمنى با اويند ، نفرين فرستاد تا بدين وسيله امر خلافت براى او قطعيّت يابد و مردم بدانند كه پيروى و دوستى على عليه السّلام خشنودى خداى سبحان را فراهم آرد و مخالفت و دشمنى با على عليه السّلام خشم پروردگار را در پى دارد ، شايد به خود آيند و به حق و اهل حق بگرايند . چنين دعايى آن هم به لفظ عموميت نخواهد داشت ، مگر دربارهء كسى كه چنين شأن و مقامى و الا را دارا باشد . بنابراين ، نظير اين سخن و دعا دربارهء افراد اهل ايمان كه خداى متعال دوستى متقابل را بر آنها واجب فرموده ، نقل نشده است ، چه فخرفروشى و بىمهرىهايى كه در آنها يافت مىشود ، جزئياتى است كه به اين پايه از اهميت نمىرسد . اين چنين دعائى دربارهء كسى خواهد بود كه در امر دين در حكم ستون و پايه باشد و در اسلام كاملا سرشناس بوده و بر امّت اسلامى امامت و سرورى داشته باشد ، و گرنه ضعف و عدم پيشرفت او در آن مقام باعث ناتوانى حق و گسيختن رشتهء اسلام مىگردد . 2 - سياق اين دعاست : اللّهم وال من والاه . . . از حيث افادهء عموميّت افرادى كه از كلمهء « من » فهميده مىشود و عموميّت زمانى و حالى كه از حذف متعلّق معلوم مىگردد ، دلالت بر عصمت امام عليه السّلام دارد ، زيرا از جملهء مزبور چنين استفاده مىشود كه موالات و يارى او و احتراز از دشمنى و ستيز با او بر هركس و در هرزمان و در هرحال واجب است و اين معنى مستلزم اين است كه آن حضرت در تمام احوال و زمانها موصوف به عصمت و مصون از معصيت باشد و هيچگاه جز حق سخنى نگويد و جز به حق كارى از او سر نزند و جز با حق نباشد ، زيرا اگر در معرض ارتكاب خلاف و معصيتى قرار گيرد ، لازم است كه بر او اعتراض شود و به خاطر عمل ناروايش مورد سرزنش قرار گيرد و از او اعراض شود ؛ پس چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نسبت به هيچيك از شئون و احوال او استثنايى در فرمايش خود نياورده ، خواهيم دانست كه على عليه السّلام هم در هيچ زمان و در هيچ حال فاقد عصمت و عدالت و حقخواهى نبوده است و كسى كه داراى چنين مقامى باشد ، واجب است كه امام بر خلق باشد ، چه امامت كسى كه پايينتر از او باشد ، بر او طبق