الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
582
الغدير ( فارسى )
زيرا صحت اين اقتران بين دو مفهوم است ، نه بين دو لفظ . بيان اينكه چنين نيست كه هرچه دخول آن بر يكى از آن دو صحيح باشد ، دخول آن بر ديگرى صحيح باشد ، اين است كه گفته نمىشود : هو مولى من فلان : او مولى از فلانى است ، ولى درست است كه گفته شود : هو مولى و هما موليان : او يك مولى است و آن دو دو مولى هستند ، و درست نيست كه گفته شود : هو اولى و هما اوليان بدون « من » . همچنين مىگويى : هو مولى الرجل و مولى زيد : او مولاى آن مرد است و مولاى زيد است و نمىگويى : هو أولى الرجل و أولى زيد : او اولاى آن مرد است و اولاى زيد است ، و نيز درست است كه بگويى : هما أولى رجلين و هم أولى رجال : آن دو اولاى دو مرد هستند و آنها اولاى مردانى هستند ، ولى نمىتوانى بگويى : هما مولى رجلين و هم مولى رجال : آن دو مولاى دو مرد هستند و آنها مولاى مردانى هستند ، و نيز درست است كه گفته شود : هو مولاه و مولاك : او مولاى اوست و مولاى تست ، ولى گفته نمىشود : هو أولاه و أولاك : او اولاى اوست و اولاى تست . اين ايراد هم وارد نيست كه مگر درست نيست گفته شود : ما أولاه ؟ يعنى او چه مولايى است ؟ زيرا مىگوييم كه اين ، افعل تعجب است ، نه افعل تفضيل ؛ به علاوه در اينجا كلمهء أولى فعل است و در مورد قبلى اسم است ، و ضمير در اينجا منصوب است و در مورد قبلى مجرور است . بنابراين ، حمل مولى بر أولى جايز نيست . جاى تعجب است كه اختلاف احوال در مشتقات از حيث لازم بودن و متعدّى بودن برحسب صيغههاى مختلف آنها بر رازى پوشيده بوده باشد . اتحاد معنى يا مرادف بودن الفاظ مربوط به ذات و جوهر معانى است ، نه به عوارضى كه از انواع تركيب يا تصريف الفاظ و صيغههاى آنها به وجود مىآيد . بنابراين ، اختلاف حاصل بين مولى و أولى از لحاظ پيوستگى لفظ « أولى » به حرف « باء » و برهنه بودن لفظ « مولى » از آن ، همانا ناشى از صيغهء « افعل » از اين مادّه است ، همانطور كه مصاحبت حرف « من » به طور مطلق مقتضاى اين صيغه است . بنابراين ، مفاد و معناى « فلان أولى بفلان » و « فلان مولاى فلان » يكى است وقتى كه از مولى معنى اولى به : سزاوارتر به او از ديگرى اراده شود ، چنان كه