الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

581

الغدير ( فارسى )

على آشكار است ، مانند پسر عمو « 1 » و ناصر بودن يا محققا در مورد معتق [ آزادكننده ] و معتق [ آزادشده ] منتفى است . بنابراين ، بر تقدير اول [ تحقق ثبوت ] اطلاق اين لفظ عبث خواهد بود و بر تقدير دوم [ تحقق نفى ] اطلاق كذب و خلاف واقع است . امّا ما با دليل بيان كرديم كه سخنان اينان در اين مورد بيان معنى است ، نه تفسير و هنگامى كه چنين شد ، استدلال به آن ساقط مىشود . « 2 » رازى در نهاية العقول گويد : اگر روا باشد كه مولى به معناى « أولى » بيايد ، بايد صحيح باشد كه آنچه قرين يكى از اين دو لفظ قرار مىگيرد ، قرين لفظ ديگر نيز قرار گيرد ، و حال آنكه چنين نيست ، پس ممتنع است كه مولى به معناى « أولى » باشد . بيان اين ملازمه اين است كه واضع لغت جز در وضع الفاظ مفرد در برابر معانى مفرد تصرف ديگرى ندارد ، ولى پيوستن بعضى از اين الفاظ به بعضى ديگر بعد از آنكه هريك از آن دو به معناى مفرد خود وضع شده ، امرى است عقلى ، نه وضعى ؛ مثلا زمانى كه ما گفتيم : انسان حيوان است ، لفظ انسان براى بيان حقيقت مخصوص بدان وضع شده است و لفظ حيوان نيز براى بيان حقيقت مخصوص بدان ، اما نسبت دادن حيوان به انسان بعد از پى بردن به اينكه هريك از اين دو لفظ در برابر معنايى مخصوص وضع شده است ، امرى است عقلى ، نه وضعى . پس از ثبوت اين امر ، وقتى كه لفظ « اولى » براى معنايى وضع شده و لفظ « من » براى معنايى ديگر ، درست بودن دخول يكى از آنها بر ديگرى به تجويز عقلى است نه وضع . با به ثبوت رسيدن اين موضوع ، هرگاه مفهوم لفظ « أولى » بدون كم و زياد همان مفهوم لفظ « مولى » باشد و عقل مقرون شدن مفهوم « من » را به مفهوم « اولى » درست تشخيص داد ، لازمه‌اش اين است كه مقرون شدن مفهوم « من » به لفظ « مولى » نيز درست باشد ،

--> ( 1 ) . اين سخن غفلتى است شگفت ، زيرا به زودى پى خواهى برد كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله پسر عموى جعفر و عقيل و طالب و آل ابو طالب بود و امير المؤمنين پسر عموى آنان نبود ، بلكه برادر ايشان بود . بنابراين ، لازمهء اين معنى اگر از لفظ مولى اراده شود ، كذب است ، نه از آن معانى كه ثبوت آن بنا به ادعاى رازى ثابت و آشكار است . ( 2 ) . مفاتيح الغيب : 8 / 93 .