الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
557
الغدير ( فارسى )
عصمت پيغمبر و داماد برگزيدهء او و دو دختر زادهء اوست و در آن كتاب مقدّس آيهء مباهله در حقّ آنان نازل گشته و على در آن آيه نفس پيغمبر خوانده شده است و غير از آن دو آيه ، بالغ بر سيصد آيهء ديگر « 1 » كه همگى دربارهء امام امير المؤمنين شرف صدور يافته هر روز و هرساعت خودنمايى مىكند . اين است تصريحات و نصوص حفّاظ باريكبين و پيشوايان مشهور كه در مقابل آنها كتب صحيح و مسندهاست و در آن كتب داستان تطهير و حديث منزلت و حديث برائت ، همان كلام رسا و روشن و متواتر نبوى كه بر زبان صحابه جارى شده و سپس از آنان به تابعين رسيده است . آيا در نظر شما امكان دارد كه خداى تعالى در مجتمعى پاكى و منزه بودن ذات و شخصيتى را از هرگونه ناپاكى و تيرگى اعلام فرمايد و عصمت او را از هرپليدى بيان دارد و او را به منزلهء نفس نفيس پيغمبر بزرگوار قرار دهد و اين مناقب را به گوش بندگانش برساند و نيز به موجب نصّ كتاب مقدسش بر امّت پيغمبر گرامىاش مودّت خويشاوندان او را كه امير المؤمنين سرور آنهاست ، واجب گرداند ، و ولاى آنها را پاداش تحمّل بار سنگين رسالت بزرگ الهى قرار دهد و از زبان پيغمبرش صلّى اللّه عليه و آله به امّت او خبر دهد كه طاعت على طاعت او و تمرّد از على تمرّد از اوست ؟ « 2 » و با همهء اينها ، مجال و محلّى براى اجتهاد باقى باشد كه بر طبق آن جايز گردد كه با او جنگ نمايند يا او را به قتل رسانند يا از روى زمين محوش كنند يا در ملأ عام به او دشنام و ناسزا گويند يا بر منابر او را لعن كنند و يا آشكارا به محاجّه و معارضه با او برخيزند ؟ آيا فهم آزاد حكم مىكند كه اين چنين اجتهادها در اين گونه موارد همانند اجتهاد اهل فتوا در مورد قتل ساحر و امثال آن است ؟ ابن حزم خود مىگويد : هركس از اهل اسلام تأويل كند و به خطا رود ، اگر حجت بر او
--> ( 1 ) . ر ك : تاريخ بغداد : 6 / 221 ؛ تاريخ ابن عساكر ؛ كفاية الطالب كنجى 108 ؛ الصواعق المحرقة 76 ؛ تاريخ الخلفاء سيوطى 115 ؛ الفتوحات الاسلامية : 2 / 342 ، نور الابصار 81 . در اين زمينه مصادر بسيار ديگرى هم هست . ( 2 ) . حاكم در مستدرك : 3 / 121 ، 128 و ذهبى در تلخيص خود با دقت در طريق روايت كردهاند و هردو آن را به صحت پذيرفتهاند .