الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

558

الغدير ( فارسى )

تمام نشود و حق بر او آشكار نگردد ، او معذور و مستحق يك پاداش است به پاس اينكه در طلب حق بوده و قصدى جز حق نداشته است و چون از روى عمد نبوده ، خطاى او بخشوده است ، زيرا خداى تعالى فرمود : در آنچه به خطا گفته باشيد ، بر شما گناهى نيست ، مگر آنكه دلهاتان آهنگ آن كرده باشد « 1 » ، و اگر در تأويل خود به واقع و صواب رسيده باشد ، او را دو پاداش است : يكى براى رسيدن او به واقع و صواب يكى هم براى طلب و كاوش او ، و اگر حجت بر او تمام شده و حق براى او آشكار گشته باشد و با وجود اين ، از حق منصرف شده باشد ، ولى معارض با خدا و رسول نباشد ، او فاسق است ، براى اينكه به سبب اصرار در امر حرام بر خداى تعالى گستاخى ورزيده است و اگر ضمن انصراف از حق با خدا و رسولش معارضه كند ، او كافر و مرتد است و خون و مال او حلال است و در اين احكام فرقى نيست بين خطاى در اعتقاد در هرچيزى كه از شريعت باشد و خطاى در فتوا در هرامرى كه باشد . « 2 » بنابراين ، آيا انكار حجّيت كتاب عزيز خداوند يا نفى آنچه كه از آن تلاوت كرديم ، ممكن است ؟ يا ممكن است احتمال داده شود كه اين حجّت‌هاى قاطع كلا بر اين مجتهدان خطاكار پنهان مانده است و حق بر آنها آشكار نشده و حجت بر آنها تمام نگشته است ؟ و يا اجتهاد و تأويل در اين نصوص نيز جريان يافته است ؟ علاوه بر آنچه ذكر شد ، در اين زمينه نصوص ديگرى از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله هست دربارهء جنگ و آشتى با على عليه السّلام وجود دارد كه از جملهء آن نصوص ، حديثى است كه حاكم با دقت در سند از زيد بن ارقم ، از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده كه آن جناب به على عليه السّلام و فاطمه و حسن و حسين عليهم السّلام فرمود : من با هركسى كه شما به جنگيد ، در جنگم و با هركسى كه شما به مسالمت رفتار كنيد ، در مسالمتم . « 3 » اين حديث را ذهبى در تلخيص خود و كنجى از طريق طبرانى « 4 » و خوارزمى « 5 » و سيوطى از طريق ترمذى و ابن ماجه و ابن حبّان و

--> ( 1 ) . احزاب 33 / 5 . ( 2 ) . الفصل فى الملل و النحل : 3 / 258 . ( 3 ) . المستدرك : 3 / 149 . ( 4 ) . كفاية الطالب 189 . ( 5 ) . المناقب 90 .