الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

555

الغدير ( فارسى )

آنان كه با او مقاتله كردند و دربارهء قاتل عمّار قائل نيست ، و حال آنكه دانستى كه جريان در مورد اينان عين همان جريانى است كه دربارهء كشندگان عثمان پنداشته است . حال كه ابن حزم اين شيوه را در بسيارى موارد بنا بر اصلى اختيار كرده كه جز به خطاى اين گروه در اجتهادشان منتهى نمىشود ، پس چرا دربارهء قاتلان عثمان استحقاق يك پاداش را روا نمىداند ، همان‌طور كه براى عبد الرحمن بن ملجم و نظاير او روا مىداند ؟ بلى ، ممكن است عذر و بهانه آورد كه اين قاتل على است و آنان كشندگان عثمان . آرى ، وى در مورد كشندگان عثمان مجال و محلى براى اجتهاد قائل نيست ، چه اين معنى به پندار او فقط در مورد اجتهادى است كه درست و صواب باشد ، اما اجتهاد ناصواب نيز در اين مورد جارى است ، چنان كه از نظر او در امثال اين قضيّه جريان دارد . به هرحال ، اين مرد در اثبات نظريات فاسدش خود را به ورطهء نامطلوبى افكنده است ، زيرا او به صحابه دشنام داده و آنان را كه در واقع كشندگان عثمان بودند ، گناهكار و ملعون خوانده است ، در حالى كه تمام ياران و هم‌كيشان او برآنند كه هركس آنها را دشنام دهد ، گمراه و در خور تكفير است و اين امر در نظر بسيارى از پيشوايان به طور مطلق و بدون تفكيك فرقه‌اى از فرقهء ديگر و يا استثناى احدى از آنان موجب تعزير است ، زيرا همه بر عدالت تمام صحابه اجماع دارند « 1 » و خود اين شخص نيز مىگويد : كسى كه يكى از صحابه ، رضى اللّه عنهم ، را دشنام دهد ، اگر نادان باشد ، معذور است و اگر بر او دليل و حجتى قائم شود و باز او بدون لجاج و عناد به روش خود ادامه دهد ، چنين كسى فاسق است ، مانند كسى كه زنا و دزدى مرتكب شود ، و اگر به خدا و رسول در اين كار عناد و لجاج ورزيد ، كافر است . عمر ، رضى اللّه عنه ، در محضر پيغمبر دربارهء حاطب كه از مهاجران و از اصحاب بدر بود ، گفت : بگذار اين منافق را گردن بزنم . عمر در تكفير حاطب كافر نشد ، بلكه تأويل كنندهء خطاكار بود ، در حالى كه رسول خدا فرموده

--> ( 1 ) . ر ك : الصارم المسلول على شاتم الرسول 572 - 592 ؛ الاحكام فى اصول الاحكام : 2 / 631 ؛ الشرف المؤبد ، شبراوى 112 - 119 .