الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
470
الغدير ( فارسى )
15 - حافظ ابو بكر بيهقى ( م 458 ) حديث مزبور را بدون ذكر رجال سند از براء بن عازب روايت كرده « 1 » و چنان كه در درر السمطين جمال الدين زرندى حنفى مذكور است ، نامبرده همين حديث را به سندى كه بعدا خواهد آمد ، از ابو هريره روايت نموده و خوارزمى هم آن را از او ، از براء و از ابو هريره روايت كرده است . 16 - حافظ ابو بكر ، خطيب بغدادى ( م 463 ) اين روايت را به دو سند صحيح از ابى هريره آورده است كه قبلا مذكور افتاد . « 2 » 17 - فقيه ابو الحسن ، ابن المغازلى ( م 483 ) در كتاب المناقب گويد : خبر داد ما را ابو بكر احمد بن محمّد بن طاوان از ابو الحسن احمد بن حسين بن سمّاك ، از ابو محمّد جعفر بن محمّد بن نصير خلدى ، از على بن سعيد بن قتيبهء رملى ، از ضمره . . . تا آخر سند و لفظ مذكور از طريق خطيب بغدادى . « 3 » همو گويد : خبر داد ما را ابو الحسن احمد بن مظفر عطّار از ابو محمّد ابن سقّاء ، از ابو الحسن على بن عبد اللّه قصّاب بيّع واسطى با اجازهء روايت ، از ابو بكر محمّد بن حسن بن محمّد بياسرى ، از ابو الحسن على بن محمّد بن حسن جوهرى ، از محمّد بن زكريا عبدى ، از حميد طويل ، از أنس كه گفت : رسول خدا دست على را گرفت و او را به بالاى منبر برد و فرمود : بارخدايا اين [ على ] از من است و من از اويم . آگاه باشيد كه او نسبت به من به منزلهء هارون است نسبت به موسى . آگاه باشيد كه هركس من مولاى اويم ، على مولاى اوست . پس از اين داستان على با مسرت و شادمانى برگشت و عمر بن خطّاب به دنبال او آمد و به او گفت : بهبه اى ابو الحسن ، اكنون تو مولاى من و مولاى هرمسلمانى گشتى . 18 - ابو محمّد ، احمد عاصمى در تأليف خود زين الفتى گويد : خبر داد مرا استادم محمّد بن احمد كه خدايش رحمت كناد ، از ابو احمد همدانى ، از ابو جعفر محمّد بن
--> ( 1 ) . الفصول المهمّة ، ابن صبّاغ مالكى مكّى 25 . ( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 1 / 232 - 233 . ( 3 ) . همان مأخذ .