الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
469
الغدير ( فارسى )
11 - حافظ ابو سعيد خرگوشى نيشابورى ( م 407 ) اين حديث را در تأليف خود شرف المصطفى به اسنادش از براء بن عازب به لفظ احمد بن حنبل ، و به اسناد ديگر از ابو سعيد خدرى روايت كرده و لفظ او چنين است : سپس رسول خدا فرمود : مرا تهنيت بگوييد ، مرا تهنيت بگوييد كه خداوند مرا به نبوّت برگزيد و اهل بيت مرا به امامت . پس از اين جريان عمر بن خطاب ، امير المؤمنين را ملاقات كرد و گفت : خوشا به حال تو اى ابو الحسن كه مولاى من و مولاى هرمرد و زن باايمان گشتى . 12 - حافظ احمد بن مردويه اصفهانى ( م 416 ) حديث مزبور را در تفسير خود از ابو سعيد خدرى روايت كرده و در آن آمده است : سپس عمر بن خطاب ، على را ملاقات كرد و گفت : گوارا باد ترا اى پسر ابو طالب ، صبح را به شام آوردى در حالى كه مولاى من و مولاى هرمرد و زن باايمان هستى . 13 - ابو اسحاق ثعلبى ( م 427 ) در تفسير خود الكشف و البيان روايت كرده گويد : خبر داد ما را ابو القاسم يعقوب بن احمد سرى ، از ابو بكر محمّد بن عبد اللّه بن محمّد ، از ابو مسلم ابراهيم بن عبد اللّه كجى ، از حجاج بن منهال ، از حمّاد بن سلمه ، از على بن زيد ، از عدىّ بن ثابت ، از براء بن عازب كه گفت : چون با رسول خدا در سفر حجة الوداع به غدير خم آمديم ، حضرتش نماز جماعت را اعلام كرد و زير دو درخت براى آن جناب از خار و خاشاك روفته شد ، سپس دست على را گرفت و فرمود : آيا من به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نيستم ؟ گفتند : بلى ، هستى . فرمود : اين [ على ] مولاى كسى است كه من مولاى اويم . بار خدايا دوستان او را دوست دار و دشمنان او را دشمن دار . پس از اين جريان عمر او را ملاقات كرد و گفت : گوارا باد ترا اى پسر ابو طالب ، اكنون تو مولاى هر مرد و زن باايمان گشتى . 14 - حافظ ابن سمان رازى ( م 445 ) اين حديث را به اسناد خود از براء بن عازب به لفظ مذكور از احمد بن حنبل روايت كرده است و محبّ الدين طبرى و شنقيطى نيز آن را از نامبرده حكايت نمودهاند . « 1 »
--> ( 1 ) . الرياض النضرة : 2 / 169 ؛ حياة علىّ بن ابى طالب 28 .