الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

445

الغدير ( فارسى )

وجه چهارم از اشكالات ابن تيميه وجه چهارم اين است كه آيهء مزبور به سبب گفتار مشركان در مكّه نازل شده ، و حال آنكه در آنجا عذاب بر آنها نازل نگرديده به واسطه وجود پيغمبر در ميانشان به دليل قول خداى تعالى : وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ . « 1 » جواب اشكال بين عدم نزول عذاب در مكّه بر مشركان و عدم نزول عذاب در اينجا بر اين مرد معاند ملازمه‌اى نيست ، زيرا افعال خداى متعال به سبب اختلاف وجوه حكمت مختلف است . در مورد آنها در آن موقع خداوند متعال مىدانست كه گروهى از آنها بعدا اسلام خواهند آورد و يا از صلب آنها افرادى مسلمان به وجود خواهند آمد . بنابراين ، اگر آن روز با نزول عذاب آنها را نابود مىساخت ، با منظور اصلى از بعثت رسول گرامى صلّى اللّه عليه و آله منافات داشت . امّا نسبت به اين فرد منكر و معاند كه با كفر بعد از ايمان سير قهقرايى داشت و خدا هم مىدانست كه او با اين گفتار خصمانه و سرسختى در عناد به شاهراه سعادت و هدايت ديگر راهى ندارد و از صلب او هم فرد با ايمانى توليد نمىشود ، همان‌طور كه حضرت نوح نسبت به گروه كفار اين حقيقت را درك كرد و گفت : . . وَ لا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً « 2 » ، ريشهء حيات او را برحسب تمنّاى خودش بركند و او را كشت . بنابراين ، خيلى فرق است بين آن گروه در به دو امر كه به اميد هدايت و صلاحيت بعدى با آنها مدارا شد و همين رفق و مدارا بود كه تدريجا از همان افراد و فرزندانشان امّت مرحومه تشكيل يافت و احيانا افرادى از آنان كه از صلاحيّت واقعى محروم و فاقد صلاحيّت ايمانى بودند ، در جنگهاى خونين هلاك و يا دچار بدبختىهاى ديگر شدند كه در نتيجه ، گمراهى آنها به وجود خودشان محدود بود و به ديگرى سرايت نكرد و فسادى هم نتوانستند برانگيزند . آرى ، خيلى فرق است ميان اين گروه و آن فرد نابكار و سرسخت در عناد و دشمنى با علم به اينكه وجود او منشأ فتنه و موجب الحاد است ، به طورى كه نه در خود او اميد هدايتى

--> ( 1 ) . انفال 8 / 33 . ( 2 ) . نوح 71 / 27 .