الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

402

الغدير ( فارسى )

سخن پايانى قرطبى در تفسيرش دربارهء آيهء كريمهء يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ . . . « 1 » گويد : اين تأديبى است براى پيغمبر و دانشمندان امت او مبنى بر اينكه چيزى از امر شريعت الهى را كتمان نكنند ، در حالى كه خداى متعال مىدانست كه پيغمبر او چيزى از وحى الهى را كتمان نمىنمايد ، و در صحيح مسلم از مسروق ، از عايشه روايت شده كه گفت : هركه براى تو حكايت كرد كه محمّد چيزى از وحى را كتمان فرموده ، قطعا دروغ گفته است . در حالى كه خداى تعالى مىفرمايد : يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ . . . . « 2 » قرطبى گويد : خدا رافضيان را زشت گرداند ، زيرا آنها گفتند كه آن حضرت چيزى را از وحى الهى كه مورد نياز مردم بود ، كتمان كرد . « 3 » ابن حجر عسقلانى هم بر اين افترا افزوده گويد : شيعه مىگويند كه آن حضرت چيزى را بر سبيل تقيه كتمان نمود . « 4 » اى كاش قرطبى و عسقلانى مستند و مأخذى براى اين افترائى كه به شيعه بسته‌اند ارائه مىدادند تا روشن شود كه آن از زبان كدام دانشمندى نقل شده يا در چه كتابى آمده و يا كدام فرقه‌اى بر چنين عقيده‌اى بوده است . اين دو نفر نه‌تنها چيزى از اين قبيل نيافتند ، بلكه پنداشتند كه در هرحال ، هرچه را به هرگروهى نسبت دهند ، مورد تصديق قرار مىگيرد ؛ يا پنداشتند كه شيعه تأليفاتى كه شامل معتقداتشان باشد ، ندارند تا در مواردى كه نسبتى به آنها داده مىشود ، مجموعهء معتقداتشان مقياسى آشكار براى سنجش و تطبيق نسبتها با آن باشد و يا چنين پنداشتند كه نسلهاى بعدى مردانى را نمىپروراند كه با گروه مفترى برابرى كنند و به حساب سخنانشان برسند . ناگزير ، اين گونه اوهام آنها را واداشته كه حسن اشتهار شيعه را با چنين افتراها و نسبتهاى ناروا و بىاساس آلوده و دگرگون سازند ، همان‌طور كه ساير نويسندگان معاند و مفترى را برانگيخته‌اند كه هرگونه ناسزا و ناروايى را عليه شيعه به كار گيرند و عواطف و احساسات مردم بىخبر و

--> ( 1 و 2 ) . مائدة 5 / 67 . ( 3 ) . الجامع لأحكام القرآن : 6 / 242 . ( 4 ) . فتح البارى : 7 / 101 .