الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
403
الغدير ( فارسى )
ناوارد را عليه آنان تحريك كنند و موجبات جدايى اقوام و امم را از آنان فراهم سازند . آرى ، اين گونه تصورات و پندارهاى ناروا باعث شد كه بىدريغ عنان سخن را رها كرده و بر خلاف واقع عليه فرقهء شيعه سخن گويند ، به طورى كه گويى عليه قوم و ملّتى سخن مىگويند كه منقرض شدهاند و اثر حياتى و اجتماعى آنها از بين رفته و ديگر مدافعى ندارند ، در صورتى كه آنچه اينان گفته و نوشتهاند ، حقيقت ندارد و شيعه هرگز چنين جرأتى نداشت كه ساحت مقدس صاحب رسالت را مورد چنين نسبتى قرار دهند و كتمان آنچه را كه تبليغش بر آن جناب واجب بوده است ، درباره حضرتش روا پندارند مگر آنكه تبليغ مخصوص ظرف معيّنى از زمان و مكان باشد كه وحى الهى اجازهء آشكار ساختن آن را قبل از موعد معين ندهد . به خدا اگر اين دو مفسر در سخنان ديگر مفسّران امعان نظر مىكردند و وجوه دهگانهاى را كه رازى بيان داشته ، ملاحظه مىكردند ، از افتراى به شيعه خوددارى مىورزيدند و به احوال گويندگان سخنان افتراآميز و تهمتانگيز دربارهء شيعه واقف مىشدند ، چه بنا بر اقوال و وجوه پيش گفته ، بعضى از آنها مىگويند : آيهء تبليغ دربارهء جهاد نازل شده ، زيرا پيغمبر در پارهاى مواقع از تحريص منافقان به جهاد خوددارى و امساك مىنمود ، ديگرى گويد : هنگامى كه پيغمبر از نكوهش خدايان ثنويها سكوت اختيار فرمود ، اين آيه نازل شد . سومى گويد : هنگامى كه آن حضرت آيهء تخيير را از همسران خود كتمان فرمود ، اين آيه نازل گشت . بنا بر آنچه گفته شد ، نزول آيهء تبليغ بر مبناى اين وجوه و اقوال بيانگر آن است كه پيغمبر از انجام مأموريت خود خوددارى كرده بىگمان چنين نسبتهايى هرگز روا نيست و از ساحت عظمت و قداست پيغمبر گرامى اسلام به دور است .