الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
352
الغدير ( فارسى )
كردهاند ، نيز همين مطلب به دست مىآيد ، ولى در چاپخانههاى مصر دستهائى كه بايد نسبت به ودايع علما در كتابهايشان امين باشند ، متأسفانه مرتكب خيانت شده و كلماتى را كه از ابن قتيبه نيست و در متن كتابش وجود ندارد ، بر آن افزودهاند و پس از ذكر داستان مزبور اين جمله را درج كردهاند : ابو محمّد ، ابن قتيبه گويد : اين داستان اصل و حقيقت ندارد ، غافل از اينكه سياق مطالب كتاب اين خيانت را به خوبى نشان مىدهد و اين افزايش خائنانه را هرگز نمىپذيرد ، زيرا مؤلّف كتاب المعارف در هرموضوعى مصاديق و مواردى را ذكر مىكند كه در نزد او مسلّم باشد ، و از آغاز تا انجام اين كتاب ديده نشده كه موضوعى را عنوان نمايد و مصاديق آن را ذكر كند و سپس آنها را نفى و رد نمايد ، جز موضوع مورد بحث ! چه وى نخستين كسى را كه در شمار مبتلايان به برص نام مىبرد ، انس بن مالك است ، سپس نام افراد ديگر را مىبرد . بنابراين ، آيا ممكن است كه مؤلّف در اثبات امرى ، چيزى را كه مصداق آن امر دانسته ذكر و بدان تصريح نمايد و سپس آن را انكار كند و بگويد : اين داستان اصل ندارد ؟ اين تحريف كه در كتاب المعارف صورت گرفته ، چندان بىسابقه نيست و به زودى در مناشدهء پانزدهم خواهيد يافت كه قسمتى را از آن حذف كردهاند و ما در شرح حال مهلب بن ابى صفره موضوعى را به نقل از المعارف به دست آورديم كه چاپخانهها آن را حذف كردهاند . « 1 » احمد بن جابر بلاذرى ( م 379 ) در جزء اوّل انساب الاشراف گويد : على بر منبر گفت : به خدا سوگند مىدهم كسى را كه از رسول خدا شنيده كه در روز غدير خم فرمود : اللهم وال من والاه و عاد من عاداه ، برخيزد و گواهى دهد . انس بن مالك و براء بن عازب و جرير بن عبد اللّه بجلى در زير منبر بودند . على سوگند دادن خود را تكرار كرد و چون احدى پاسخ او را نداد ، فرمود : بار خدايا هركس كه با علم و آگاهى اين شهادت را كتمان مىكند ، او را از دنيا مبر مگر بعد از آنكه داغى بر او نهى كه بدان شناخته شود . بلاذرى گويد : در نتيجه ، انس گرفتار برص شد و براء نابينا گشت و جرير به صحرانشينى و
--> ( 1 ) . وفيات الاعيان : 2 / 273 .