الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
353
الغدير ( فارسى )
گمراهى جاهليت برگشت و به جايگاه نخستين خود رفت و در خانهء مادرش درگذشت . ابن ابى الحديد گويد : مشهور اين است كه على عليه السّلام در رحبهء كوفه مردم را سوگند داد و گفت : به خدا سوگند مىدهم هركس را كه در بازگشت رسول خدا از حجة الوداع از آن حضرت شنيده كه دربارهء من فرمود : من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه . اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه ، برخيزد و گواهى دهد . در نتيجه ، مردانى به پا خاستند و به اين گفتار رسول خدا گواهى دادند ، سپس على عليه السّلام به انس بن مالك فرمود : تو نيز آن روز حضور داشتى ، ترا چه مىشود كه گواهى نمىدهى ؟ نامبرده گفت : يا امير المؤمنين ، من سالخورده شدهام و آنچه را كه فراموش كردهام ، بيشتر از آن چيزى است كه به ياد دارم . فرمود : اگر دروغ بگويى ، خداوند ترا به برص مبتلا كند كه دستار آن را پنهان نكند . پس نامبرده نمرد تا مبتلا به برص شد . « 1 » همو گويد : گروهى از استادان بغدادى ما ذكر كردند كه عدّهاى از صحابه و تابعين و محدثان به كژانديشى نسبت به على عليه السّلام دچار شده بودند و از او بدگويى مىكردند و بعضى از آنها هم براى رسيدن به دنيا و منافع زودگذر آن ، مناقب او را كتمان مىكردند و دشمنانش را يارى مىنمودند كه از جملهء آنها انس بن مالك بود . على عليه السّلام در ميدان بزرگ قصر يا محوّطهء وسيع مسجد جامع كوفه مردم را سوگند داد كه كداميك از شما از رسول خدا شنيده كه فرمود : من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه . در نتيجه ، دوازده تن به پا خاستند و بدان شهادت دادند و انس بن مالك كه در ميان آن گروه بود ، برنخاست . على عليه السّلام فرمود : اى انس ، چه چيز ترا از اينكه برخيزى و شهادت دهى بازداشت ، در حالى كه تو نيز در غدير خم حضور داشتى ؟ گفت : يا امير المؤمنين ، پير شدهام و فراموش كردهام . على عليه السّلام گفت : بارخدايا اگر دروغ مىگويد ، او را به برص گرفتار كن كه دستار آن را نپوشاند . طلحة بن عمير گفت : قسم به خدا ، بعد از آن آشكارا ديدم كه سفيدى بين دو چشم او از برص پيدا شد . عثمان بن مطرف گفت : مردى از انس بن مالك در پايان عمرش دربارهء على بن
--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغة : 4 / 488 .