الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
141
الغدير ( فارسى )
ابن عباس گويد : على عليه السّلام جان خود را نثار كرد و لباس پيامبر را پوشيد و در جايگاه او خوابيد . مشركان به طرف رسول خدا تيراندازى مىكردند . پس ابو بكر آمد ، در حالى كه على خوابيده بود و او گمان كرد كه رسول خداست و او را به خطاب يا نبى اللّه صدا زد . على فرمود : همانا پيامبر خدا به طرف چاه ميمون حركت كرد ، او را درياب . ابن عباس گويد : ابو بكر رفت و با رسول خدا داخل غار شد . در اين موقع على همانند رسول خدا از طرف مشركان سنگباران مىشد و آن حضرت به خود مىپيچيد و سر خود را در لباس فرو برده و پنهان ساخته بود و تا بامداد سر خود را بيرون نياورد . همين كه صبح شد ، سر خود را بيرون كرد و مشركان در مقام نكوهش او برآمدند و گفتند : چرا تو چنين مىكنى ، در حالى كه وقتى ما دوست تو ، محمد را سنگ مىزديم ، هرگز بر خود نمىپيچيد ؟ ابن عباس به سخنان خود ادامه داد و گفت : رسول خدا در غزوهء تبوك خارج شد و مردم با آن حضرت خارج شدند . على عرض كرد : آيا من مىتوانم به همراه شما خارج شوم ؟ پيغمبر فرمود : نه . در اين موقع على گريان شد و پيامبر فرمود : آيا راضى نيستى كه نسبت به من به منزلهء هارون براى موسى باشى ، جز آنكه پس از من پيغمبرى نخواهد بود ؟ همانا روا نيست كه من بروم مگر آنكه تو به جاى من باشى . ابن عباس گفت : رسول خدا به على فرمود : تو بعد از من ولىّ هرمرد و زن مؤمن خواهى بود . ابن عباس گفت : رسول خدا درهاى حجرههاى ما را كه به مسجد باز مىشد ، همه را بست و در حجرهء على را به حال خود گذاشت اين امتياز تنها براى على بود كه هرگاه از حجرهاش بيرون مىآمد ، در هرشرايطى داخل مسجد مىشد زيرا راه ديگرى نداشت . همچنين ابن عباس گفت : رسول خدا فرمود : هركس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست . « 1 » اين حديث را با طول و تفصيلش گروه زيادى از حفّاظ با ذكر سند در تأليفات خود آوردهاند از جملهء آنهاست : پيشواى حنبليان ، احمد از يحيى بن حمّاد ، از ابو عوانه ، از
--> ( 1 ) . الخصايص 7 .