الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

142

الغدير ( فارسى )

ابو بلج ، از عمرو بن ميمون ، از ابن عباس « 1 » ؛ حافظ حاكم كه با تأكيد بر صحّت اسناد اين حديث ، در مقام ذكر سند آن برنيامده است « 2 » ؛ خطيب خوارزمى به طريق حافظ بيهقى « 3 » ؛ محبّ الدين طبرى « 4 » ؛ حافظ حموينى در فرايد السمطين به اسنادش از ضحاك ، از او به طريق طبرانى ابو القاسم بن احمد ؛ ابن كثير شامى از طريق احمد به سند او ، و نيز از ابو يعلى ، از يحيى بن عبد الحميد ، از ابو عوانه تا آخر سند « 5 » ؛ حافظ هيثمى از احمد و طبرانى « 6 » ، و نيز از ابن عبّاس « 7 » ؛ حافظ كنجى به نقل از احمد « 8 » ؛ ابن عساكر در كتاب الاربعين الطوال و ابن حجر . « 9 » حافظ محاملى در امالى خود بنا به گفتهء شيخ ابراهيم وصّابى شافعى در كتاب الاكتفاء ، با ذكر سند از ابن عباس روايت كرده كه گفت : چون پيامبر خدا مأمور شد كه على بن ابى طالب را در مقام خود برقرار فرمايد ، پيمبر روانهء مكّه شد و فرمود : ديدم كه مردم به عهد جاهليّت و كفر نزديكند ، چنانچه اين امر را در اين موقعيت انجام دهم ، خواهند گفت كه چون على پسر عم او بود ، از روى علاقهء شخصى اين مقام را به او داد . پس آن حضرت به مكّه رفت و حجة الوداع را به جا آورد و مراجعت فرمود تا به غدير خم رسيد و خداى متعال آيهء تبليغ « 10 » را فرو فرستاد . در اين هنگام منادى از طرف آن حضرت اجتماع عمومى اعلام كرد ، سپس آن جناب به پا خاست و دست على را گرفت و فرمود : هركس من مولاى اويم ، على مولاى اوست . بار خدايا دوست بدار آن‌كس را كه او را دوست دارد و دشمن دار آن‌كس را كه او را دشمن دارد . اين حديث را بزرگانى بدين

--> ( 1 ) . مسند احمد بن حنبل : 1 / 331 . ( 2 ) . المستدرك : 3 / 132 . ( 3 ) . المناقب 75 . ( 4 ) . ر ك : الرياض النضرة : 2 / 203 ؛ ذخاير العقبى 87 . ( 5 ) . البداية و النهاية : 7 / 337 . ( 6 ) . مجمع الزوايد : 9 / 108 . هيثمى گويد : رجال طريق احمد همه صحيح است جز ابو بلج فزارى كه در عين ثقه بودن ، نوعى نرمى و مسامحه در نقل روايات از او ديده مىشود . ( 7 ) . مجمع الزوايد : 9 / 108 . هيثمى حديث غدير را از ابن عبّاس روايت كرده گويد : بزّار آن را در اثناى حديثى روايت كرده است و رجال آن همگى مورد وثوق و اعتمادند . ( 8 ) . كفاية الطالب 115 . ( 9 ) . الاصابة : 2 / 509 . ( 10 ) . ر ك : مائدة 5 / 67 .