الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

135

الغدير ( فارسى )

چون رسول خدا از حجة الوداع بازگشت ، آمد تا به جحفه رسيد و دستور داد كه در زير درختان انبوه آن صحرا فرود نيايند . پس از آنكه مردم در جايگاههاى خود فرود آمدند و مستقر شدند ، رسول خدا گروهى را فرستاد تا زير درختان را از خار خاشاك پاك كردند و شاخه‌هاى آويزان بر سر مردم را كوتاه نمودند . هنگامى كه بانگ نماز بلند شد ، رسول خدا در زير درختان مزبور نماز خواند . اين واقعه در روز غدير خم صورت گرفت و خم در جحفه است كه مسجد معروفى دارد . آنگاه پيامبر رو به سوى مردم گردانيد و خطاب به آنان فرمود : هر آينه خداوند مهربان و دانا مرا آگاه فرمود كه هيچ پيغمبرى بيش از نيمى از عمر پيغمبر پيش از خود زيست نمىكند و من گمان دارم كه به زودى به سراى ديگر دعوت شوم و اجابت نمايم و همانا من در امر تبليغ مسئول هستم و شما در پيروى و تبعيت مسئول هستيد . آيا من تبليغ نمودم ؟ نظر شما چيست ؟ گفتند : ما مىگوييم كه بدرستى تبليغ فرموده و كوشش و نصيحت نموده‌اى . خدا جزاى نيك به شما عطا فرمايد . فرمود : آيا نه چنين است كه شما شهادت به يكتايى خدا مىدهيد و اينكه محمّد بنده و فرستاده اوست ، و بهشت و دوزخ و محشور شدن بعد از مرگ حق است ؟ گفتند : بلى . فرمود : بار خدايا گواه باش . سپس با سخنانى رسا و شيوا به جلب توجه آنان پرداخت و فرمود : آگاه باشيد ! همانا خداوند مولاى من است و من به شما از خودتان سزاوارترم . آگاه باشيد ! هركس كه من مولاى او هستم ، اين على مولاى اوست . بعد دست على را گرفت و بالا برد چندان كه همگان او را شناختند . سپس گفت : بار خدايا دوست بدار آن‌كس را كه او را دوست دارد و دشمن دار آن‌كس را كه او را دشمن دارد . در اين هنگام فرمود : اى مردم ، من در انتقال به سراى ديگر بر شما پيشى مىگيرم و شما بر من در كنار حوضى وارد مىشويد كه پهناى آن از مسافت بين بصرى و صنعاء بيش‌تر است . در آن حوض به شمارهء ستارگان آسمان قدحهاى سيمين وجود دارد . آگاه باشيد و بدانيد هنگامى كه بر من وارد مىشويد ، شما را دربارهء دو چيز گرانبها و نفيس بازخواست خواهم كرد . پس بينديشيد تا چگونه بعد از من با آن دو رفتار خواهيد نمود . گفتند : يا رسول اللّه ، آن دو چيز گرانبها و نفيس چيست ؟ فرمود : آن كه بزرگ‌تر است ، كتاب