ميرزا أحمد الآشتياني
86
طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى )
[ الحديث 977 الذّنوب ] و فيه أيضا : باب « الذّنوب » عن الهيثم بن واقد الجزري قال : سمعت أبا عبد اللّه عليه السّلام يقول : إنّ اللّه عزّ و جلّ بعث نبيّا من أنبيائه إلى قومه و أوحى إليه أن قل لقومك : إنّه ليس من أهل قرية و لا [ ا ] ناس كانوا على طاعتي فأصابهم فيها سرّآء فتحوّلوا عمّا احبّ إلى ما اكره إلّا تحوّلت لهم عمّا يحبّون إلى ما يكرهون ،
--> عارضى و عاريه است . پس وجود حقيقى و حيات ازلى ابدى همان ذات مقدس حق سبحانست كه زوال و فنا و آغاز و انجامى ندارد ، و نور وجود اوست كه جهان آفرينش را روشن نموده است و مثالى متناسب با آنچه گفته شد آنست كه علم و يقين باينكه آتش گرم و سوزاننده است از چند طريق براى انسان حاصل شود : اول آنكه از اشخاص متعددهء زيادى شنيده باشد دوم آنكه خود انسان آتش را ديده باشد و سوزندگى آن را احساس نموده باشد ، سوم آنكه در آتش وارد شده باشد مثل آهن گداخته شده در آتش ، و واضح است كه مراتب علم حاصلهء از اين طرق مختلف است و به اين جهت از مرتبهء دوم بمرتبهء ( قرب النوافل و تبدل صفتى ) و از مرتبهء سوم بمرتبهء ( قرب الفرائض و تبدل وجودى و ذاتى ) تعبير نمودهاند كه هرگز زائل نگردد ، و كسى كه استعداد ذاتى او بدرجهء كمال نرسيده ولى در سلك تفكر و تضرع بسوى خداى متعال در آمده و در ازدياد ايمان خود ساعى و كوشاست خداوند توفيقى براى انجام اعمال صالحه به او عنايت فرمايد كه بسبب آنها ملكات فاضلهاى تحصيل نموده سپس تناسبى با عالم انوار پيدا مىكند پس نور يقين در او زياده گرديده و از جانب پروردگار جهانيان تأييد ميگردد ، پس تضرع بسوى خداوند قلبا و لسانا و عملا بحاضر شدن در محضر علماء ربانيين و فيض بردن از معارف ايمانيهء ايشان موجب روشنى دل و ازدياد معرفت ميگردد ، همچنان كه تخلف و سرپيچى از فرامين ايشان موجب ورود شك و ترديدها ميگردد كه هر چه در تخلف بيشتر پايدارى كند افكار پليده و اعوجاج و كجى در عقيده ، و فساد در اعمال و اخلاق شدت يابد و افزونتر گردد . ( 1 ) 977 - و نيز در همان كتاب : باب « ذنوب » از هيثم بن واقد جزرى روايت شده كه از حضرت صادق ( ع ) شنيدم ميفرمود : همانا خداى با عزت و جلال پيغمبرى از پيغمبران خود را بسوى قوم خودش فرستاد و به او وحى فرمود كه بقوم خود بگو : اهل هيچ قريه و هيچ مردمى نيست كه بر فرمانبرى و طاعت من باشند كه شادى و آسايشى در اثر آن بايشان برسد ، پس آنان از آنچه دوست دارم به آنچه خوش ندارم و ناپسند من است خودشان را مبدل سازند ( يعنى از طاعات دست بردارند و بنا فرمانى و گناهان گرايند ) مگر آنكه ايشان را از آنچه دوست ميدارند به آنچه كه خوش ندارند و نمىپسندند تغيير و تبديل دهم ( يعنى شادى و آسايشى را كه واجد آن بودند و دوست ميداشتند از آنها برگيرم و بغم