ميرزا أحمد الآشتياني

84

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى )

أبدا ، و جبّل الأوصياء على وصاياهم فلا يرتدّون أبدا ، و جبّل بعض المؤمنين على الإيمان فلا يرتدّون أبدا ، و منهم من اعير الايمان عارية فاذا هو دعا و ألحّ في

--> ايشان ) گردانيد پس هيچ گاه مرتد نشوند ، و وصايت را بر اوصياء ( انبياء ) جبلى گردانيد پس هيچ گاه مرتد نشوند ، و ايمان را بر بعضى از مؤمنين جبلى گردانيد پس هيچ گاه مرتد نشوند ، و برخى از مؤمنين هستند كه ايمانشان بطور عاريه است پس هر گاه دعا كند ( و از خداوند دوام و ثبات ايمان را بخواهد ) و در دعاء خود اصرار نمايد و بميرد در حالى كه داراى ايمان باشد . بيان : مخفى نماند كه ايمان عبارت از علم و معرفت تنها نيست ، بدليل فرمودهء خداى تعالى : وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ الخ ، و نيز فرمودهء ديگر خداوند : فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ ، و همچنين ايمان مركب از مجموع علم و عمل صالح كه باعضاء و جوارح انجام مىشود نميباشد بدليل فرمودهء خداى تعالى : أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمانَ ، و نيز فرمودهء ديگر : إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ ، و فرمودهء ديگر : وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ . و همچنين مقصود از ايمان ، علم و اقرار بعقائد حقه نميباشد و گر نه لازم آيد كسى كه معارف الهيه را تصديق نموده سپس او را پيش از اقرار مرگ ناگهانى دريابد و اقرار ننمودن او از جهت طغيان و انكار عقائد حقه نباشد بايد كافر مرده باشد و مستحق عذاب دائم باشد در حالى كه هيچ كس چنين نگفته است ، بلكه مراد از ايمان تصديق است چنانچه خداوند در قرآن كريم از قول پسران حضرت يعقوب ( ع ) نقل فرموده كه بپدرشان گفتند : وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ كُنَّا صادِقِينَ ، و تو ما را باور و تصديق نميكنى اگر چه در سخنان خود راستگو باشيم ، پس ايمان عبارتست از تصديق خداوند متعال و پيغمبران و فرشتگان و كتابهاى آسمانى او و روز قيامت چنانچه فرمود : وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ الخ ، و البته در ضمن تصديق خداوند متعال تصديق يگانگى و صفات علياى او كه عين ذات مقدس وى است مندرج مىباشد ، پس ايمان كه در فارسى از آن به گرويدن و گردن نهادن و حكم براستى و راستگوئى كردن تعبير مىشود همان اعتقاد قلبى و تسليم بودن بنده است ، و انقياد عبارتست از بستگى قلبى بمعارف الهيه كه جهت انسان حاصل گرديده است كه در فارسى به دلبستگى تعبير ميكنند و البته اين دلبستگى حاصل نشود مگر بعد از معرفت حق و صفات عليا و اسماء حسنى و شناسائى انبياء و اوصياء و غير اينها از معارف الهيه ، و اين معنى در همهء تصديقات است و لذا هر گاه كسى مدعى نبوت را بشناسد و بداند كه او در ادعاى نبوتش صادق و راستگو بوده سپس او را تصديق كند و بگفتهء وى معتقد شود و دلبستگى قلبى پيدا نمايد او را مؤمن گويند . برخى گفته‌اند مؤمن را مؤمن گويند از جهت اينكه هر كس به خدا ايمان آورد از نافرمانى