ميرزا أحمد الآشتياني
78
طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى )
[ الحديث 965 استحباب أداء حاجة المؤمن ] و فيه أيضا : ( الجزء الرّابع ) عن محمّد بن يحيى المدني ، قال : سمعت جعفر محمّد عليهما السّلام يقول : من كان في حاجة أخيه المؤمن كان اللّه في حاجته ما كان في حاجة أخيه . [ الحديث 966 ما ظهر من إعجاز النبي ص في الحيوانات ] و فيه أيضا : ( الجزء الخامس ) عن زيد بن ثابت قال : خرجنا جماعة من الصحابة في غزاة من الغزوات مع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله حتّى وقفنا في مجمع طرق ، فطلق أعرابيّ بحطام بعير حتّى وقف على رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و قال : السّلام عليك يا رسول اللّه و رحمة اللّه و بركاته ، فقال له رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : و عليك السّلام ، قال : كيف أصبحت بأبي أنت و امّي يا رسول اللّه ؟ قال صلّى اللّه عليه و آله له : أحمد اللّه إليك ، كيف أصبحت ؟ قال : و كان وراء البعير الّذي يقوده الأعرابي رجل فقال يا رسول اللّه ! إنّ هذا الأعرابي سرق البعير ، فرغا البعير ساعة فأنصت له رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يسمع رغاؤه ، قال : ثمّ
--> و روايات و احاديثى را كه با فهم آنان سازش ندارد واگذارد و براى ايشان نقل ننمايد ، و از پيغمبر اكرم ( ص ) نقل شده كه فرمود : « نحن معاشر الأنبياء لا تكلم الناس الا على قدر عقولهم » ما جماعت پيغمبران خدا ، با مردم سخن نميگوئيم جز به اندازه و مقدار عقل و خرد ايشان . چون كه با كودك سر و كارت فتاد * پس زبان كودكى بايد گشاد ( 1 ) 965 - و نيز در همان كتاب : ( جزء چهارم ) از محمد بن يحيى مدنى روايت شده كه گفت از حضرت صادق ( ع ) شنيدم كه ميفرمود : كسى كه در مقام برآوردن حاجت برادر مؤمن خود باشد خداوند هم تا هنگامى كه او در كوشش براى حاجت برادر دينى خود مىباشد در مقام برآوردن حاجت وى خواهد بود . ( 2 ) 966 - و نيز در همان كتاب : ( جزء پنجم ) از زيد بن ثابت روايت شده كه گفت : جماعتى از ياران پيغمبر خدا در جنگى از جنگها باتفاق رسول خدا ( ص ) ( از مدينهء طيبه ) بيرون رفتيم تا بسر چند راهى رسيديم ، پس عرب بيابانى كه مهار شترى را در دست داشت ظاهر شد ( و بجانب ما آمد ) تا آنكه برابر رسول خدا ( ص ) ايستاد و عرض كرد : درود و رحمت و بركات خداوند بر تو باد اى رسول خدا ، پس حضرت به او فرمود : و عليك السّلام ، عرب بيابانى عرض كرد : پدر و مادرم فداى تو باد چگونه صبح فرمودى اى رسول خدا ؟ حضرت به او فرمود : در حمد و ستايش خداوند با تو شريكم ، تو چگونه صبح نمودى ؟ راوى گفت در عقب شترى كه آن عرب بيابانى مهارش را در دست داشت مردى بود كه گفت اى رسول خدا همانا اين اعرابى شتر را دزديده است ، پس شتر مدتى فرياد زد و نعره كشيد و رسول خدا ( ص ) سكوت نموده و بصداى او گوش ميدادند ، سپس رسول خدا ( ص ) به آن