ميرزا أحمد الآشتياني
43
طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى )
الوجود ، و إن قيل لم يزل فعلى تأويل نفى العدم ، فسبحانه و تعالى عن قول من عبد سواه ، و اتّخذ إلها غيره علوّا كبيرا . [ الحديث 65 الملائكة أفضل أم بنو آدم ؟ ] في الوسائل : ( كتاب الجهاد ) باب « وجوب غلبة العقل على الشّهوة » عن عبد اللّه بن سنان ، قال : سألت أبا عبد اللّه جعفر بن محمّد الصّادق عليهما السّلام فقلت : الملائكة أفضل أم بنو آدم ؟ فقال عليه السّلام : قال أمير المؤمنين علىّ بن أبيطالب عليهما السّلام : إنّ اللّه ركّب في الملائكة عقلا بلا شهوة ، و ركّب في البهائم شهوة بلا عقل ، و ركّب في بني آدم كلتيهما ، فمن غلب عقله شهوته فهو خير من الملائكة ، و من غلب شهوته
--> اوست ، و اگر گفته شود زوال ناپذير است يعنى عدم در آنجا راه ندارد ( نه اينكه زمانى باشد تا موجب گردد زمان بر او احاطه كند ، بلكه مقصود اينست كه هر مرتبه از مراتب وجود فرض شود خداوند بوجود يگانهء خود واجد است ، و در مقام تنظير و تقريب باذهان دارا بودن ذات خداوند تمام وجودات را مانند چراغ برق هزار شمعى است كه واجد نور هزار چراغ يك شمعى است ، يعنى صرف وجود و حيات صرف است چنان كه قريبا گذشت ) پس منزه و برتر است خداى تعالى از گفتار كسى كه جز او را پرستش كند و غير او را بخدائى گيرد برترى بىنهايتى ( بدون آنكه براى عظمت او پايانى باشد ) . ( 1 ) 65 - در وسائل : ( كتاب جهاد ) باب « وجود غلبه عقل بر شهوت » از عبد اللَّه بن سنان روايت شده كه گفت : از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدم و عرضكردم فرشتگان ( از جهت قرب به حق درجه و منزلتشان ) برتر است يا پسران آدم ؟ حضرت فرمود : امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام فرمود : همانا خداوند در فرشتگان عقلى بدون قوهء شهوت قرار داد ، و در حيوانات شهوت بدون عقل قرار داد ، و در پسر آدم ( مقصود افراد انسان است ) هر دو قوه را قرار داد ، پس كسى كه خرد او بر شهوتش چيره آيد برتر از فرشتگان است ، و كسى كه شهوت او بر خردش غالب گردد پستتر از حيوانات است . در حديث آمد كه يزدان مجيد * خلق عالم را سه گونه آفريد يك گروه را جمله عقل و علم وجود * آن فرشته است و نداند جز سجود نيست اندر عنصرش حرص و هوى * روز و شب در ذكر و تسبيح خدا يك گروه ديگر از دانش تهى * همچو حيوان از علف در فربهى او نه بيند جز كه اصطبل و علف * از شقاوت غافلست و از شرف زان سوم هست آدميزاد و بشر * از فرشته نيمى و نيمى ز خر نيم خر خود مايل سفلى بود * نيم ديگر مايل علوى بود