ميرزا أحمد الآشتياني
44
طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى )
عقله فهو شرّ من البهائم .
--> تا كدامين غالب آمد در نبرد * زين دوگانه تا كدامين برد برد عقل اگر غالب شود پس شد فزون * از ملائك اين بشر در آزمون شهوت ار غالب شود پس كمتر است * از بهائم اين بشر زان كابتر است آن دو قوم آسوده از جنگ و حراب * وين بشر با دو مخالف در عذاب وين بشر هم ز امتحان قسمت شدند * آدمى شكلند و سه امت شدند يك گره مجذوب نور حق شدند * همچو عيسى با ملك ملحق شدند نقش آدم ليك معنى جبرئيل * رسته از خشم و هوى و قال و قيل قسم ديگر با خران ملحق شدند * خشم محض و شهوت مطلق شدند وصف جبريلى در ايشان بود و رفت * تنگ بود آن خانه و آن وصف زفت « 1 » ماند يك قسم دگر در اجتهاد * نيم حيوان نيم حى با رشاد روز و شب در جنگ و اندر كشمكش * در تنازع اولش با آخرش همچو مجنون در تنازع با شتر * گه شتر چربيد و گه مجنون حر همچو مجنونند و چون ناقهاش يقين * ميكشد آن پيش و آن واپس بكين ميل مجنون پيش آن ليلى روان * ميل ناقه پس پى طفلش دوان يك دم ار مجنون ز خود غافل شدى * ناقه گرديدى و واپس آمدى عشق و سودا چون كه پر بودش بدن * مى نبودش چاره از بى خود شدن آنكه او باشد مراقب عقل بود * عقل را سوداى ليلى در ربود ليك ناقه بس مراقب بود و چست * چون بديدى او مهار خويش سست فهم كردى زانكه غافل گشت و دنگ * رو سپس كردى بكره بيدرنگ چون به خود باز آمدى ديدى ز جا * كو سپس رفته است بس فرسنگها در سه روزه ره بدين منوالها * ماند مجنون در تردد سالها گفت اى ناقه چه هر دو عاشقيم * ما دو ضد بس همره نالايقيم نيستت بر وفق من مهر و مهار * كرد بايد از تو عزلت اختيار راه نزديك و بماندم سخت دير * سير گشتم زين سوارى سير سير اين بگفت و خود ز اشتر در فكند * تا بكى باشم اسير اين كمند اين چنين حال تن و جان را ببين * ميل تن فرشى و جان عرش برين ( 1 ) بزرگ .