ميرزا أحمد الآشتياني
37
طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى )
الفصاح من لم يحلل في الأشياء فيقال هو فيها كائن ، و لم ينأ عنها فيقال هو عنها بائن ، و لم يخل منها فيقال أين ، و لم يقرب منها بالإلتزاق ، و لم يبعد عنها بالإفتراق بل هو في الأشياء بلا كيفيّة ، و هو أقرب إلينا من حبل الوريد ، و أبعد من الشبهة
--> فرمود : و چگونه بيان كرده شود به نقشها و شكلها ( شبح نقش چيزى را گويند كه در اعراض با او شبيه باشد و در ذات مخالف ، چون صورتهائى كه نقاشان از چيزها ميكشند ) و ( چگونه ) توصيف گردد بزبانهاى شيوا و روان ، ذات مقدسى كه داخل و مخلوط در موجودات نيست تا گفته شود ذات مقدس حق در آنها جايگير شده است ، و از آنها دور نشده است تا گفته شود خداوند از آنها جدائى مكانى دارد ، و خالى مكانى از آنها نيست تا گفته شود خداوند كجا است ( و مخلوقات كجايند ، يعنى مخلوقات در مكانى باشند كه خداوند با آنها نباشد ) و بموجودات قرب مكانى ندارد تا به آنها چسبيده باشد ، و دورى مكانى هم از آنها ندارد تا جدائى مكانى از آنها داشته باشد ، بلكه ذات مقدس او در تمامى موجودات است بدون چگونگى كه بتوان وصف كرد ( چون نزديكى خداوند با موجودات يا دوريش از آنها به نزديكى و دورى جسمانى نيست ، بلكه چون نزديكى علم بمعلوم و قدرت بمقدور مىباشد كه به تمام معلوم و مقدور احاطه دارد ليكن نسبت مكانى با آن ندارد تا گفته شود علم در كدام طرف معلوم است ، و دوريش بمباينت ذات ممكناتست با ذات مقدس خداوند به جهت آنكه ذات او صرف حقيقت وجود و هستى بىماهيت است و واجب الوجود و نگاهدارندهء هر موجود امكانى و فقرى است ، و مخلوقات عموما داراى ماهيتى هستند كه باشراق وجود از خداوند تعالى موجود شدهاند كه وجود آنها صرف ربط محض بواجب تعالى است مثل وجود كلمات انسانى كه صرف ربط آن كلمات به انسان است كه به هيچ وجه استقلالى ندارد ) و او بما نزديكتر است از رگ گردن . بيان : روح انسان ارتباطش به بدن بواسطهء قواى او است ، و ارتباط قوى به بدن بواسطهء روح بخارى يعنى روح حيوانى است ، و ارتباط روح بخارى يعنى بخارات خون به بدن بواسطهء خون است ، و ارتباط خون به بدن بواسطهء مجارى خون كه آورده و شرائين است مىباشد ، پس ارتباط روح انسان به بدن بوسائطى است ، ليكن خداوند چون افاضهء وجود بروح و بدن انسان ميفرمايد پس واسطهاى بين خداوند و روح انسانى در افاضهء وجود نباشد ، و اين قرب ، قرب معنوى است ، مانند انسان كه كلامى ميگويد و واسطه است ميان ذات و ماهيت و وجود آن كلام ، و هر كس معرفتش به خداوند بيشتر باشد البته قرب سعادتى و شرافتى وى به خداوند بيشتر مىباشد .