المحقق السبزواري

99

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

دشمنان قصد ما كردند . ما را ناصر كم بود و اعظم آنچه به سبب آن ملك ما زايل شد آن بود كه اخبار و اسرار ما به همه‌جا منتشر مىشد . » و ما در مباحث آينده شرايط عمّال و ارباب مناصب ذكر خواهيم كرد و در اين مقام غرض ذكر آن است كه تفويض مهمّات به جماعتى كه اهل آن نباشند باعث تخريب سپاهى و رعيّت و مملكت و غلبهء اعداى دولت مىشود . بايد كه ملك مراعات تمام نموده هر كار را به اهل آن رجوع نمايد . ديگر از اسباب زوال ملك آن است كه پادشاه در فسوق و معاصى جرى باشد و متابعت احكام الهى ننمايد و علم عصيان و طغيان برافرازد . نقل است كه چون مروان بن محمّد بن مروان « 1 » ، كه آخر خلفاى بنى اميّه بود و عظمت تمام داشت ، در معركهء زاب شكست خورده ، رو از معركه برتافت در بلاد سرگردان شده از شهرى به شهرى مىافتاد ، از او نقل است كه مىگفت : « چون پادشاهى ما بر طرف شد و با جمعى از اتباع خود گريختم به زمين نوبه ، « 2 » و پادشاه نوبه بر حال من اطّلاع يافته نزد من آمد و بر زمين نشست ، و جهت او فرشى نگستردند . من به او گفتم : خ ما جامه‌هاى خود را بگستريم تا شما بر آن نشينيد خ . گفت : خ نى خ . گفتم : خ چرا ؟ خ گفت : خ به جهت آنكه من پادشاهم و حقّ است بر هر پادشاهى كه تواضع و فروتنى كند ، چون خداى عز و جلّ او را رفعت و بلندى داد خ . آنگاه به من گفت : خ شما چرا شراب مىخوريد ؟ و حال آنكه حرام است بر شما . و بر اسبان خود سوار بر زراعت مسلمانان مىرويد و حال آنكه فساد حرام است بر شما . و استعمال طلا و نقره مىكنيد و حرير ديبا مىپوشيد و حال آنكه اينها حرام است بر شما . خ گفتم : خ ملك از ما رفت و انصار ما كم شد . ما طلب يارى و مددكارى از قومى از عجم كرديم كه داخل شدند در دين ما ، و نيز غلامان و اتباع داشتيم . اين اعمال ايشان كردند و ما كراهيّت داشتيم و به آن راضى نبوديم . خ مدّتى سر به زير انداخت و دست خود را

--> ( 1 ) . ابو عبد الملك مروان بن محمّد بن مروان ، معروف به حمار كه از 127 تا 132 ق . حكومت كرد . دربارهء وى نك : سيوطى ، تاريخ الخلفاء ، صص 254 و 255 . ( 2 ) . سرزمينى در جنوب مصر كه رود نيل از آن مىگذرد و مركز آن دنقله است . حدود العالم ، صص 177 و 197 ؛ ابن رسته ، ص 110 .