المحقق السبزواري
857
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
تو از رعيتت . پس ، به درستى كه در پرده و حجاب شدن والى از رعيت ، شعبهاى است از تنگى و تنگخلقى و كمدانشى به امور ؛ و نهان [ 214 ب ] شدن از ايشان ، قطع مىكند از واليان علم به چيزهايى كه در حجاب شدهاند واليان از آن - يعنى ، احتجاب باعث قلّت اطلاع واليان مىشود بر احوال عمّال و رعايا و راه تلبيس نزديكان كه راه به سوى او دارند گشوده مىشود - پس ، چيز كوچك ، نزد واليان بزرگ مىشود و بزرگ ، كوچك مىشود و قبيح ، حسن مىشود و حسن ، قبيح مىشود و حقّ ، آميخته به باطل مىشود - چه هرگاه والى در پردهء خفاست ، حقيقتها ، چنان كه هست ، به او نمىرسد و هريك از نزديكان بر وفق غرض و هواى خود سخن مىگويند - و نيست والى ، الّا آدمى ؛ نمىداند چيزى را كه مردم به آن مستتر شدهاند از او از كارها - يعنى ، والى بشرى است كه علم به غيب ندارد . چيزى را كه مردم در لباس كرده ، از او پنهان داشتهاند نمىداند - و بر حقّ علامتها و نشانها نيست كه به آن انواع صدق از كذب شناخته شود و متميّز شود . و نيستى تو ، الّا يكى از دو : يا تو مردى كه سخاوتكننده است نفس تو به بذل كردن و بخشيدن بر وجه حقّ ؛ پس ، در چه چيز است - يعنى ، به سبب چه چيز است - احتجاب تو از حق واجبى كه مىدهى و مىرسانى به خلق يا فعل كريمى كه احسان مىكنى آن را ؟ يا تو مردى كه مبتلايى به منع كردن عطا ؛ پس ، چه زود مىشود بازداشتن مردمان از سؤال كردن از تو ، هرگاه مأيوس شدند از بذل تو - يعنى ، هرگاه مردمان از عطاى تو نااميد شدند ، زود باز مىايستند از سؤال و به تو تشويش سؤال نمىرسانند با آنكه بيشتر حاجات مردمان به سوى تو چيزهايى است كه در آن مؤنت و مشقّتى بر تو نيست از شكايتها كردن [ از ] ستمى يا طلب انصاف و عدل نمودن در معاملهاى . » « ثمّ إنّ للوالي خاصّة و بطانة ، فيهم استئثار و تطاول ، و قلّة إنصاف [ في معاملة ] « 1 » فاحسم مؤونة « 2 » أولئك بقطع أسباب تلك الأحوال . »
--> ( 1 ) . از ديگر نسخ افزوده شد . ( 2 ) . در چاپهاى فيض الاسلام و صبحى صالح : « مادّة » . نويسنده در ترجمهء فارسى ، هم مادّه و هم مؤنت را آورده است .