المحقق السبزواري
833
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
الإحسان ، و تدريبا لأهل الإساءة على الإساءة ! و ألزم كلّا منهم ما ألزم نفسه . » يعنى : « نبوده باشد نيكوكار و بدكار نزد تو در يك منزلت برابر ، كه برابر داشتن ايشان سبب بىرغبتى نيكوكاران است در نيكوكارى ، و خو كردن و عادت فرمودن است بدكاران را بر بدى . و لازم گردان هريك را آنچه او بر خود لازم ساخته ؛ نيك ملازم نيكى است ، با او نيكى كن ، و همچنين با بد بد . و اين حكم در همهء امور جارى است ؛ چه هر كس در كار خود هرگاه نيكويى كند ، سلاطين و حكّام هرگاه قدر آن اعتبار نكنند و او را در منزلت با كسى كه كار خود نيكو نكند « 1 » برابر دارد ، رغبت نيكوكار از نيكويى كم شود و الفت بدكار به بدى بيش گردد ، و به تدريج بديها غالب شود و امور مختلّ گردد . » « و اعلم أنّه ليس شيء بأدعى إلى حسنظنّ راع برعيّته من إحسانه إليهم ، و تخفيفه المؤونات عنهم « 2 » ، و ترك استكراهه إيّاهم على ما ليس له قبلهم . فليكن منك في ذلك أمر يجتمع لك به حسن الظّنّ برعيّتك ، فإنّ حسن الظّنّ يقطع عنك نصبا طويلا . و إنّ أحقّ من حسن ظنّك به لمن حسن بلاؤك عنده ، و إنّ أحقّ من ساء ظنّك به لمن ساء بلاؤك عنده . » چون گمان نيكويى والى بر رعيّت و سپاه و زيردستان خود ، چنان كه ايشان را محبّ و مخلص خود داند ، در امور ملكى بسيار ضرور است ، و از بدگمانى والى نسبت به ايشان تعبها و آفتها و فسادها متولّد مىشود ، حضرت - صلوات اللّه [ عليه ] « 3 » - در اين مقام اشارت به چيزى چند كرده كه باعث حسنظن والى به رعيّت مىشود و مىفرمايد : خ بدان كه هيچچيز داعيتر و باعثتر نيست به حسنظنّ والى به رعيّت خود از احسان كردن به ايشان ، و مؤنات و گرانيها از ايشان سبك ساختن ، و ايشان را به اكراه نداشتن بر چيزهايى كه والى از ايشان طلب ندارد و مستحقّ بازيافت آن نيست . خ چه والى هرگاه با رعيّت احسان كند ، رغبت ايشان به سوى او قوى گردد و از صميم دل اقبال بر محبّت و اطاعت او نمايند . پس ، ظنّ او به ايشان نيكو گردد ؛ پس ، او را حاجت به مشقّتى نباشد در جمع اهواى ايشان و احتراس از شرور ايشان .
--> ( 1 ) . اصل : « نكنند » ، كه برابر مر نقل شد . ( 2 ) . ديگر نسخ : « عليهم » . ( 3 ) . از مر افزوده شد .