المحقق السبزواري
834
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
نقل است كه منصور خليفه به ربيع گفت : خ از من سؤالى كن . خ گفت : خ يا امير المؤمنين ! دست مرا پر ساختهاى ، جايى ديگر از براى سؤال نمانده . خ گفت : خ از جهت فرزندت سؤالى كن . خ گفت : خ مىخواهم كه او را دوست دارى . خ گفت : خ دوستى اسباب دارد ، به سؤال نمىشود . خ گفت : خ با او احسان كن . چه هرگاه احسان كردى ، او تو را دوست دارد ؛ و هرگاه او تو را دوست دارد ، تو او را دوست خواهى داشت . خ آنگاه ، حضرت مىفرمايد : پس ، بايد كه بوده باشد از تو در آن باب امرى كه به سبب آن مجتمع شود از جهت تو حسنظنّ و خوشگمانى به رعيّت . به درستى كه حسنظنّ قطع مىكند از تو رنجى دراز - [ 208 ب ] چه از بدگمانى والى به رعيّت ، رنجهاى عظيم بههم مىرسد و فسادهاى كلّى متولّد مىگردد ، چنان كه اصحاب تجارب در امور ملكى دانند . و بسيار شده كه به فساد ملك منتهى شده و از اقوى اسباب انتظام ملك ، محبّت والى به رعيّت و محبّت ايشان به والى است و آن از حسنظنّ ناشى مىشود - آنگاه ، مىفرمايد كه ، احقّ كسان كه حسنظنّ تو به ايشان باشد ، آن كسانىاند كه نيكو باشد بلا و عطاى تو نزد ايشان ؛ و سزاوارتر كسان كه بد باشد گمان تو به ايشان ، آن كسانىاند كه بد باشد بلا و عطاى تو نزد ايشان . » « و لا تنقض سنّة صالحة عمل بها صدور هذه الأمّة ، و اجتمعت بها الألفة ، و صلحت عليها الرّعيّة . و لا تحدثنّ سنّة تضرّ بشيء من ماضي تلك السّنن ، فيكون الأجر لمن سنّها ، و الوزر عليك بما نقضت منها . » « و مشكن و باطل مگردان سنت و طريقهء صالحه را كه به آن عمل كردهاند پيشينيان و اكابر اين امّت ، و به آن جمع شده الفت ، و به آن به صلاح و نيكويى بوده امر رعيّت . و احداث سنّتى مكن كه ضرر به چيزى از آن سنّتهاى گذشته داشته باشد كه آن كسى كه آن سنّت نيكو گذاشته ، اجر برد و تو به سبب شكستن آن وزر و و بال برى . » « و أكثر مدارسة العلماء ، و مناقشة الحكماء ، في تثبيت ما صلح عليه أمر بلادك ، و إقامة ما استقام به النّاس قبلك . »