المحقق السبزواري
81
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
ديگر رايت عقاب پيكر خانى را از سر قهر برافروختند و از طرفين آتش محاربه برافروختند . امروز از صبح تا شام محاربه قايم بود و خلقى بىحدّ از طرفين كشته و مجروح گشتند ، و روز ديگر باز بر سر حرف نخستين رفتند و به قولى مدّت پنجاه روز آتش محاربه اشتعال داشت . در اثناى اين حالات ، جماعتى از افاضل و علماى شيعه ، از ساكنين حلّه « 1 » ، عريضهاى در صحبت رسولى سخندان به جانب خان ارسال داشتند كه ، از حضرات ائمّهء هدى - سيّما حضرت امير المؤمنين و امام المتّقين - به ما رسيده كه شما بر ديار عراق عرب مستولى خواهيد شد و حاكم اين ولايت را خواهيد گرفت و ما به جان و دل اوامر و نواهى شما را مطيع و منقاديم ؛ به هرچه اشاره عالى نافذ گردد ، به آن عمل كنيم . خان از اين سخن مسرور گشته به احضار ايشان فرمان داد و شخصى را به شحنگى آن ولايت فرستاد ، و به اين وسيله اهل حلّه حلّهء سلامت پوشيدند و از آفات لشكر مغول به ايشان ضررى نرسيد . مجملا ، كار به جايى رسيد كه مغولان از اطراف شهر ديوارها بلند كردند و به سنگ منجنيق بعضى بروج حصار را خراب كردند ، و خليفه بغايت مضطرّ شده ، اراده بيرون آمدن كرد . و در كيفيّت و تفصيل حالات تا رسيدن به وقت بيرون آمدن خليفه در تواريخ اختلافى هست و در نقل آنها پرفايده نيست . و حاصل آنكه چون خليفه ديد كه كار از دست رفت ، با سه پسر صلبى خود و سه هزار كس از سادات و علما و مقرّبان و غلامان خاصّه بيرون خراميد . و چون به درگاه خان رسيدند ، خليفه و پسران را با دو سه غلام رخصت دخول دادند و ديگران را مانع شدند . خان اصلا اثر خشم بر ناصيه ظاهر نكرد و خليفه را پرستش نمود و گفت : « پيغام به شهر فرست تا خلق سلاح انداخته ، بيرون آيند كه ما ايشان را شماره خواهيم كرد » . مستعصم فرمود [ 11 ب ] تا در بغداد ندا كردند كه ، « هركه را حيات مطلوب است ، سلاح انداخته به اردوى خان شتابد » . سواران و پيادگان سپاه فوج فوج مىآمدند و معروض تيغ هلاك مىگشتند . و خليفه را با اولاد در خيمه
--> ( 1 ) . شهرى بزرگ وآباد و پررونق در كنار رود فرات كه بهدست سيف الدّوله ، پيشواى بنى مزيد ، در حدود سال 495 ق . ساخته شد . الرّوض المعطار فى خبر الأقطار ، ص 197 و ايضا ، پانوشت شمارهء 3 .