المحقق السبزواري

82

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

موقوف گردانيده ، موكّلان بر ايشان گماشتند . روز ديگر ، هلاكو لشكريان را به انباشتن خندق و قتل و غارت مدينة السّلام و اعمال و مضافات آن فرمان داده ، خندقى كه چون فكر عقلا عميق بود و چون همّت اسخيا پهناور در يك ساعت با خاك شارع برابر ساختند ، و مانند شاهين گرسنه كه متوجّه كبوتر خانه گردد در شهر تاختند و چندان كوشش كردند كه رودى چون نيل به رنگ بقم « 1 » جريان يافت . خزاين خاصّ و حرم محترم سراى خلافت را به باد نهب و تاراج دادند و بسيارى از محلّات و بازارها به آتش سوختند . لشكر مغول و تاتار چندان خوان و طبق و جامهاى زرّين و سيمين از مطبخ و بيت الشّراب خليفه بيرون آوردند كه محاسبان ماهر از حساب آن عاجز بودند و همهء آنها را به نرخ شبه « 2 » و رصاص « 3 » بفروختند ؛ و از اجناس نفيس هر بلاد و زر و جواهر و نفايس امتعه از مخزن خليفه و خانه‌هاى امرا و خدم و متموّلان بغداد چندان برآوردند كه از حيّز حساب بيرون بود . و هلاكو خان روز جمعه نهم صفر سنهء ست و خمسين و ستمائة به دار الخلافه رفت و در عمارت مثمّنه كه از نفايس عمارات خلفا بود نشست ، و به احضار خليفه امر فرمود . و چون حاضر گرديد ، گفت : « ما ميهمانيم و تو ميزبان ، آنچه درخور ما دارى بيار » . خليفه اين سخن را حقيقت انگاشت ، و در آن وقت چنان خوف و دهشت بر او استيلا يافته بود كه كليدهاى خزاين را نمىشناخت . فرمود تا قفل درهاى خزاين بشكستند و دو هزار جامه و ده هزار دينار سرخ و مرصّعات و نفايس به‌نظر پادشاه رسانيدند . خان زياده التفاتى به آنها نكرد و مجموع را بر حاضران مجلس تقسيم نمود . باز با خليفه خطاب نمود كه ، « اموالى كه در ظاهر دارى از بندگان ماست ؛ احتياج به تسليم تو نيست ، از مخفيّات و دفينه‌ها چيزى بگوى » . مستعصم اشاره به صحن دار الخلافه كرد . و آن زمين را به موجب فرمان بكندند و در آن موضع حوضى پر از تنگهاى طلا يافتند ، كه هريك به وزن صد مثقال طلا بود . ميان ارباب تواريخ مشهور است كه ناصر خليفه [ خلافت : 575 -

--> ( 1 ) . نام درختى به همين نام كه از بافتهاى آن مادهء رنگينى به نام هماتين يا هماتوكسيلين به‌دست مىآيد و براى ساختن رنگهاى بنفش ، آبى ، سرخ ، خاكسترى و سياه به كار مىرود . اينجا مقصود رنگ سرخ است . ( 2 ) . نوعى سنگ سياه و برّاق كه براى درمان خيرگى چشم از آن استفاده مىكردند . ( 3 ) . سرب .