المحقق السبزواري
76
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
كسى را در مجلس او بار نبود . پيش قباب « 1 » عظمت او سنگى به مثابهء حجر الأسود انداخته بودند و اطلسى سياه بر هيئت آستينى از او فروگذاشته ، از سلاطين و ملوك اطراف هر كه به سدّه « 2 » خلافت تقرّب جستى ، آن آستين را بر مثال دامن جامه كعبه زيارت كردى و بر آن سنگ بوسه زده بازگشتى . و عادت چنان بود كه عيدها خليفه به عظمت هرچه تمامتر سوار شدى و طيلسانى « 3 » بر روى خود فروهشتى « 4 » و خواص و عوام حجرهها و غرفهها و بيوتات كه بر ممرّ موكب خليفه بود به كرايه گرفتندى تا مشاهدهء عظمت و شكوه خليفه كنند . يك نوبت استيفاى وجوه كرايه كردند سه هزار اشرفى به قلم آمد . و در آن اوقات صد و بيست و چهار هزار سوار را از ديوان خلافت رسوم و علوفه مىدادند ؛ خدم و حشم امرا و اركان دولت و مستحفظان طرق و سرحدها را بر اين قياس بايد كرد . و قايد لشكر سليمان شاه « 5 » و دواتيان صغير و كبير و شرابى از جملهء مقرّبان حضرت بودند ، و منصب وزارت به ابو طالب مؤيّد الدين محمّد بن العلقمى « 6 » مفوّض بود ، و او در فنون علوم متبحّر بود و در نظم و نثر ماهر و در علوم حكمى و شرعى عديل و نظير نداشت و در جود و سخا يگانهء عهد بود . و خليفه به امور ملك كم التفات مىنمود و شب و روز با جماعتى از مصاحبان به شرب مدام و استيفاى لذّات صبح و شام مشغولى داشت ، و وزير هرچند در حلّ و عقد امور مستقلّ بود ، امّا مقرّبان خليفه كما ينبغى احترام او نمىنمودند و بر قانون ادب با او سلوك نمىكردند . عاقبت ، باطن وزير بر خليفه متغيّر گرديد و در مقام [ 10 آ ] سعى
--> ( 1 ) . بارگاهى كه بر فراز گنبدى سازند و گنبد را نيز گويند . اينجا اضافهء تشبيهى است . ( 2 ) . آنچه كه بر آن نشينند ، مانند منبر . ( 3 ) . جامهء گشاد و بلند كه بر دوش اندازند . ( 4 ) . آويختن نقاب ، پرده و جز آن و پوشاندن چيزى بدان ؛ آويختن ، نهادن . ( 5 ) . شهاب الدين سليمانشاه بن پرچم ، رئيس يكى از قبايل معتبر تركمان موسوم به ايوه كه در حدود كردستان و لرستان اقامت داشتند . پايتخت او در بهار به نزديكى همدان بوده و در سال 610 به فرمان ناصر خليفه از رياست عشيره معزول گرديد . او در روزگار خلافت مستعصم از اركان دولت وى بهشمار مىرفت . جهانگشاى جوينى ، ج 3 ، تعليقات علامه قزوينى ، صص 453 تا 460 . ( 6 ) . وزير شيعى مذهب مستعصم ( متوفى 656 ق . ) كه از اجلهء فضلاى عصر خويش بهشمار مىرفت . دربارهء او ر ك : زركلى ، الاعلام ، ج 5 ، ص 321 و اقبال آشتيانى ، عباس ، تاريخ مغول ، صص 185 و 186 .