المحقق السبزواري
737
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
حكايت آوردهاند كه يكى از دبيران خلفاى بنى عبّاس به والى مصر نامه مىنوشت . خاطر جمع كرده بود و در بحر فكرت غرق شده ، سخن مىپرداخت و در تلطيف و تحسين عبارات كمال اهتمام مرعىّ مىداشت . ناگاه ، كنيزش از در درآمد و گفت : « آرد نمانده . » چنان شوريدهخاطر و پريشانطبع شد كه سياقت سخن از دست بداد و در آن نامه نوشت كه ، « آرد نمانده . » نامه را تمام كرد و پيش خليفه فرستاد ، و از اين كلمه كه نوشته بود خبر نداشت . چون به خليفه رسيد ، نامه را مطالعه كرد و حيران بماند و جهت آن لفظ هيچ محملى پيدا نتوانست كرد كه بسيار بيگانه بود . كس فرستاد و منشى را طلب كرد و اين حال از او پرسيد . منشى بغايت خجل شد و صورت واقعه را از روى راستى بيان نمود . خليفه تعجّب نمود و گفت : « حيف باشد كه خاطرهاى امثال شما بلغاى دانا را مغلوب تعدّى و تطاول فكر ما يحتاج معاش سازيم . » بعد از آن ، اسباب رفاهيّت و انتظام معاش او را بر وجهى مقرّر داشت كه مزيدى بر آن گنجايش نداشت . و فايدهء اين حكايت دو چيز است : يكى آنكه منشى در وقت نوشتن نامهها و حكمها بايد كه مطمئنخاطر و به آرام باشد ، و از عوارض نفسانى كه باعث تشويش خاطر و انفعال نفس مىشود سالم باشد . چه گاهى انفعالات نفسانى در آن حال ، باعث تشويش و اختلاط ذهن مىشود و باعث بر بىربطى عبارات مىگردد ، چنان كه در اين واقعه شد . و گاهى باعث آن مىشود كه منشى از آن اعتدالى كه در آن نامه و حكم ملحوظ مىبايد داشت تعدّى مىكند . مثلا ، اگر در آن حال غضب بر نفس منشى مستولى باشد ، در نوشتن طبعش چون مايل به حدّت و تندى است گاه باشد كه در سياقت تحرير بر اين اسلوب جارى شود . و لهذا انسب آن است كه منشى در اخلاق به اعتدال باشد و غضوب و متهوّر نباشد و بددل و جبان نيز نباشد ، و على هذا القياس . فايدهء دوم آنكه بر پادشاهان لازم است كه كفايت معاش و ارزاق و مؤنات منشيان و ساير خادمان و ملازمان و تمهيد اسباب رفاهيّت و فراغبال ايشان بر نحوى كنند كه جزئيات امور مذكوره باعث تشويش و تفرّق خاطر ايشان نتواند شد .