المحقق السبزواري
707
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
حضرت گشوده مىشد داخل شد و گفت : « اجر دهد خداى عز و جلّ شما را در باب فضل كه به حمّام داخل شد و جماعتى با شمشيرها داخل شدند و او را كشتند . » و در كتاب منسوب [ به ] ابن طاووس از كتاب الوزرا نقل شده كه بر كتابى به خطّ فضل ذو الرّياستين نوشتهاى يافتند به خط او كه در فلان سال ما را نكبت خواهد بود ، و اميد به خدا داريم در دفع آن . اگر حساب نجومى درست است ، آن امر در آن سال واقع خواهد شد . اميد به خدا داريم كه خاتمهء كار ما را به خير گرداند . و ذو الرّياستين را هر سال تقويمى بود كه هر روز مىنوشت كه امروز جهت چه كار خوب است و از چه كار احتراز مىبايد كرد . چون به روزى رسيد كه در آن روز كشته شد ، گفت : « اف بر اين روز ! چه شرّ است بر من ! » و تقويم را از دست بينداخت . و از خواهر فضل نقل كرده كه ، فضل بن سهل داخل شد در آن شبى كه صباحش كشته شد نزد مادر خود و بر جانب مادر نشست ، و شروع كرد او را موعظه مىكرد و تسلّى مىداد و ذكر حوادث روزگار « 1 » › [ 284 / چ ] [ 344 / مج ] و تقضى « 2 » امور عباد مىكرد ؛ آنگاه ، سينه و دستهاى مادر ببوسيد و او را وداع كرد ، وداع كسى كه بر جناح مفارقت باشد . پس ، برخاست و بيرون رفت با قلق و اضطراب ، و از موضعى به موضعى ديگر منتقل مىشد ، و از نشيمنى به نشيمنى ديگر مىرفت ، و او را خواب نمىبرد . و چون سحر شد ، متوجّه حمام شد . استرى آوردند . بر آن سوار شد و حمّام در آخر بستان بود . استر او را بينداخت ؛ خوشحال شد كه شايد آفت به همان بگذرد ، و پياده به حمّام رفت ؛ آنگاه ، كشته شد . حكايت در بعضى تواريخ مذكور است كه مأمون بعد از قتل فضل نزد « 3 » مادرش فرستاد كه : « اگر چيزى از متروكات فضل لايق سركار ما باشد ، بفرست كه در برابر آن رعايت كرده
--> ( 1 ) . از اينجا تا صفحهء 736 در اصل افتادگى دارد و افتادگيها ميان › ‹ از نسخ مج و چ نقل مىشود . شمارهء صفحات آن دو نسخه ، در ميان كروشهها نهاده شده است . ( 2 ) . مج : « نقضى » . ( 3 ) . مج : « بر » .