المحقق السبزواري
708
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
شود . » مادر فضل صندوقچهاى به مهر و قفلى كه بر آن بود نزد مأمون فرستاد . چون سر آن « 1 » را گشودند ، درجى « 2 » سر به مهر ظاهر گشت . سر آن را نيز گشودند ، حرير پارهاى بيرون آمد كه فضل خود نوشته بود « 3 » و مدّت ايّام حيات و وقت هلاك خود را ذكر نموده بود كه در فلان روز در ميان آب و آتش كشته گردد . حكايت آوردهاند كه وقتى مأمون طاهر ذو اليمينين را به محاربهء لشكر بغداد مىفرستاد ، فضل در ساعتى مرغوب جهت او لوايى بست و گفت تا شصت و پنج سال اين را نخواهند گشود . و اين حكم موافق قضا افتاد و آن لوا تا ايّام بنى ليث در ميان طاهريان بود . حكايت از بعضى كتب نقل شده كه پوران « 4 » ، دخت حسن بن سهل ، در اصناف علوم ماهر بود ، خصوصا در علوم نجوم كه در آن بارع « 5 » بود و به اقصى نهايت رسيده بود « 6 » . هروقت اصطرلاب برمىداشت و نظر در مولود معتصم مىكرد . روزى به والد خود ، حسن ، گفت كه ، « نزد امير المؤمنين رو و بگو كه كنيزك تو نظر به طالع مولود تو نموده ، به حسب نجوم چنان يافته كه از راه چوب آفتى به شما در فلان ساعت برسد . » حسن گفت : « اى قرّة العين ! اى سيّدة الحراير ! امير المؤمنين در اين وقت طبع او بر ما متغيّر است . مىترسم گوش « 7 » به سخن ما نكند و بر خلاف آنچه مصلحت و تدبير تقاضا كند « 8 » ، عمل نمايد . « 9 » » گفت : « اى پدر ! باكى نيست تو نصيحت پادشاه خود بكن ، و آنچه شرط نيكوخواهى است به عمل آور كه در اينجا مخاطرهء جان است و آن را عوض
--> ( 1 ) . مج : « او » . ( 2 ) . مج : « درى » . « درج » صندوقچه را گويند . ( 3 ) . در مج « بود » نيامده است . ( 4 ) . در نسخهء چ و مج در تمامى حكايت « توران » ذكر شده بود كه اصلاح شد . ( 5 ) . كسى كه در فضل و دانش بر همگنان برترى دارد . ( 6 ) . « بود » در مج نيست . ( 7 ) . چ : « گوشى » . ( 8 ) . همان : « نمايد » . ( 9 ) . همان : « مىكند » .