المحقق السبزواري
696
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
داشت و بعضى علماى اين فنّ را از بلاد ماوراء النّهر و غيره جهت اين مهمّ طلب نموده بود و ايشان از تمشيت اين امر عظيم عاجز آمده بودند ، و چون آوازهء وفور فضايل و كمالات و اطّلاع بر دقايق علوم مولانا معظّم قدوة الحكماء المحقّقين اعظم الافاضل المتأخّرين خواجه نصير الملّة و الدّين محمّد الطّوسى را كه در آن وقت در حبس ملاحدهء قهستان « 1 » بود شنيده بود و شوق تمام به صحبت حضرت خواجه داشت . در وقتى كه برادر خود هلاكو خان را با لشكرى سنگين مأمور ساخته بود كه از آب آهويه عبور نموده ، تسخير بلاد ايران نمايد با او مقرّر داشته بود كه چون تسخير بلاد قهستان و فتح قلاع ملاحده نمايد ، جناب خواجه را نزد او به بلاد شرقى فرستد . و هلاكو خان بعد از فتح بلاد مذكور چون به صحبت جناب خواجه رسيد و او را در كمال فضل و دانش و عقل تمام و تدبير صحيح يافت ، راضى به مفارقت خواجه نگرديد و او را در مرتبهء اعلى اعتبار فرموده در معظمات مهمّات ممالك از مشورت او تعدّى نمىنمود . و در زمان او ، خواجه مأمور به بستن رصد گرديده در ظاهر مراغه ترتيب رصد نمود . و امّا علم احكام نجوم « 2 » از فروع علم طبيعى است و در ضمن معرفت اين علم ، فوايد بسيار حاصل مىشود . يكى ، اطّلاع بر امور آينده و اين فايدهاى عظيم است ، چه در طبيعت رغبت به دانستن
--> نشست و حكومتش تا 658 ق . ادامه يافت . براى اطلاع بيشتر دربارهء او ر ك : جامع التّواريخ ، ج 1 ، صص 578 تا 610 و جهانگشاى جوينى ، ج 2 ، صص 251 تا 259 . ( 1 ) . قهستان همان كوهستان است و به مناسبت وضع طبيعى آن به اين نام موسوم گرديده . قهستان محاط ميان كوير لوت و خراسان و سيستان بوده و تون ، قاين و گناباد از شهرهاى آن بودهاند . ماركوپولو اين ايالت را « تونوكاين » ناميده است . لسترنج ، صص 377 و 378 . ( 2 ) . آنچه به نام علم نجوم شناخته شده دو علم است : اوّل ، علم احكام نجوم . و آن علم دلالتهاى كواكب است بر حوادث آينده ، و بسيارى از چيزهايى كه اكنون موجود است ، و نيز بسيارى از حوادث گذشته . علم احكام نجوم در شمار نيروها و حرفههايى درمىآيد كه انسان بهوسيلهء آنها مىتواند از حوادثى كه در آينده پيش خواهد آمد باخبر شود . دوم ، علم نجوم تعليمى ، و آن همان است كه در شمار علوم و تعاليم ( - رياضيات ) جاى دارد و دربارهء اجسام آسمانى و كرهء زمين بحث مىكند . ر ك : فارابى ، احصاء العلوم ، ترجمهء حسين خديوجم ، صص 84 تا 86 .